{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب دیدم آب ها زندانی اند

خواب دیدم آب ها زندانی اند
بادها سرگرم سرگردانی اند

لاله از روی شقایق خسته است
لحظه از دست دقایق خسته است

کومه های عشق پوشالی شده
عشق ورزی ,عین بقالی شده

مهر می ورزی تعجب می گنند
گرم می آیی تعصب می کنند

لاف می بافی همه کف می زنند
هجو می گویی مضاعف می زنند

صبح آمد,خواب از چشمم پرید
تیغ بیداری خیالم را درید

با خودم گفتم کمی اندیشه کن
بار دیگر عاشقی را پیشه کن

عاشقی یعنی تبسم های سبز
رویش زیبای گندم های سبز

رقص نیلوفر به روی دست آب
بوسه ای داغ از لبان آفتاب

عاشقی یعنی بیا همت کنیم
تلخ یا شیرین ,بیا قسمت کنیم
دیدگاه ها (۶)

نخوابی اسمون امشب ، که من بیدار بیدارمیه امشب دل به من بسپار...

ای لحظه ناب ازل، آیینه ی دیدار توسر شکوه هر غزل، مضمون بی تک...

نمیدانم که قلبم از کجا تعلیم میگیرد!!بدون مشورت با من، خودش ...

چون پرستویی که در پرواز نیست بالِ احساسِ  من امشب باز نیست پ...

ای روزهای خوب که در راهید!ای #جاده های گمشده در #مه !ای روزه...

دوست دختر اجاره ای

عاشق یه خلافکار شدم پار ۳۰ (آخر)تهیونگ : من باز میکنمدرو باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط