{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمده عبد گنهکار بگو می‌بخشی...

آمده عبد گنهکار بگو می‌بخشی...

آمده عبد گنهکار، بگو می بخشی
با دلی زار و گرفتار، بگو می بخشی
چشم امید مرا تار نکن یا الله
باز هم حضرت غفار، بگو می بخشی
کار ما را نگذاری تو به آن آخر وقت
اولین لحظه ی دیدار، بگو می بخشی
با بدهکار خودت باز مدارا کن، آه
طلبت را به بدهکار، بگو می بخشی
تا که آب از سر من رد نشده کاری کن
مثل آن توبه ی هر بار، بگو می بخشی
من خودم آمده ام، فاش بگویم خجلم
سر به زیر آمدم ای یار، بگو می بخشی
دم افطار فقط یاد لب عطشانم
به همان روضه ی افطار، بگو می بخشی
قسمت می دهم اینبار به عباس علی
به دو تا دست علمدار، بگو می بخشی
دیدگاه ها (۱)

موقعی .... مرا ببوس که .... دوستم داشته باشی... و چیزی جز عش...

دیوانه ،عاشق و شاعراز یک قماشند هر سه اهل خیال...#ویلیام_شکس...

#پ_مثل_پدر...

چقدر ... دردناک است ... این مشکل که همیشه ... برای فرار از ی...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط