{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو در کمال صداقت گفتی

تو در کمال صداقت گفتی
آقای من سایه ات از سرم کم نشود
و من با عشق به تو گفتم
مرا به اندازه خودم دوست بدار
خورشید
در بزرگنمایی سایه ها اغراق میکند
تو لبخند زدی
و آیینه ی دیواری اتاق
به تماشای خوشبختی ما ایستاد
پاییز
از بالای بام به تماشای درختان بی برگ نشسته بود
و نور خورشید
از لابه لای شاخه های خالی سعی میکرد ما را تماشا کند
در خانه ی ما
فقط بهار بود
لبخند بود
و سایه ها پا از گلیم اندیشه و عشق درازتر نمی کردند

دوستت دارم به اندازه ی خودت و مهربانیت
و اگر روزی بپرسند
گل همیشه بهار را دیده یی
من با سکوت
فقط به تو نگاه میکنم
باور کن من به اندازه سایه ام بزرگ نیستم
اما به اندازه ی قلبم مهربانم


تقدیم همسر مهربانم
از اشعار خودم
دیدگاه ها (۳)

یاد گمشده یی

کنار تو فهمیدم عشق فقط یک حس نیست یک آرامش عمیقه...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

عنوان فصل اول: سایه‌های طلایی در قلب سئولخورشیدِ سئول، آرام‌...

p27

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁹فنجون قهوه‌ش از دستش افتاده بود و دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط