یک هفته شده من خوبه خوب شدم
ساعت دوازده نیم بود خواستم بخوابم که در با شتاپ باز شد
جیمین بود داشت میومد سمتم ولی درست راه نمیرفت شیشه تو دستش بود که افتاد شکست ترسیده بودم که با دستاش صورتم گرفت ل*مو محکم عمیق میبوسیدم افتادم رو تخت که اونم اومد روم همچنان داشت کارشو انحام میداد تا جایی که خسته شد فقطت ل*اش رو ل*ام بود چشامو باز کردم دیدم خوابه جاهامون عوض کردم من الان روش بودم چقد دلم برای این چهرت ک وقتی خوابی تنگ شده بود سرم رو سینش گذاشتم خوابیدم
ویو صبح:
بلندشدم جیمین کنارم نبود نفس عمیقی کشیدم بلندشدم رفتم دستشویی صورتم بشورم
تو آیینه خودم نگا کردم
بلند ترین جیغ جهان زدم
ل*اااااااااااااااااااممممممممم
وای خدا لعنتت نکنه جیمین لبام الان چیکار کنم اگر ببینه هرچی کردم تو کشو بود زدم رو لبام که عین اوسکل شدم
رفتم لبام شستم رژلب قرمز زدم عاااا این خوبه رفتم پایین که جیمین داشت تلویزیون میدید
-دیشب لبت کبود بود که
قرمز شدم
+دیشب؟
-اوم خودم کبودت کردم
+خو آره میشه ادامه ندی(خجالت)
-الان خجالت کشیدی؟؟؟؟
+اوم
#فیک
#وانشات
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.