این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است- من اما نگرانم

بر فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که روم یا بمانم

چیزی که میان من و تو نیست غریبی ست
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟!

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

از سایه سنگین تو من کمترم آیا؟!
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

ای عشق...! مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او یش زنده نمانم...

/ سعید
دیدگاه ها (۵)

درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام...

شبتون آرام و قشنگ دلتون شاد و روزگار وفق مرادتون ...شب بر ع...

قاصدک بگو با من از احوالش ؛ قاصدک خبردارم کن از حالش ؛ بگو...

حتم دارم نمی دانن!بعدترکسی او را اندازه ی اونی که واقعا دوسش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط