باران مےآمد!
باران مےآمد!
عینکم را خیس میکرد...
و من پاےپیاده
در میان آن خیابان ها...
آن خیابان ها که
دستت در میان دستهایم گرم میشد...
ولےحالا...
تنے خسته ز کار نیمروزے...
دلےخسته تر از فریاد هاےاین روزهایت...
دله پر
گریه ےاین آسمان
هم ساعتےآرام خواهد شد...
دل من اما...
بگذریم
این لعنتے
هم با خاک روزے آرام خواهد شد
عینکم را خیس میکرد...
و من پاےپیاده
در میان آن خیابان ها...
آن خیابان ها که
دستت در میان دستهایم گرم میشد...
ولےحالا...
تنے خسته ز کار نیمروزے...
دلےخسته تر از فریاد هاےاین روزهایت...
دله پر
گریه ےاین آسمان
هم ساعتےآرام خواهد شد...
دل من اما...
بگذریم
این لعنتے
هم با خاک روزے آرام خواهد شد
- ۲۵۷
- ۲۴ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط