{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسماپارت

(قسما{8}پارت{1})
+بفرمایید داخل پسرم اینجارو خونه ی خودت بدون اگه تعارف کردی خودم پرتت میکنم بیرون..... آروم خندیدم ک مامان ماهتیسا بهم نگاه کرد و لبخند زد
_چشم هرچی شما بگین
+چشمت بی بلا پسرم بیاین داخل..... رفتیم داخل یه خونه ی بزرگ بود دوطبقه بود سالن و آشپزخونه روبه روی هم بودن همه چی سفید و زرد بود خیلی خسته بود
+بچه ها شما دوتا برین تو اتاق ماهتیسا من براتون پتو تشک میارم
_باشه مامانی
+به کیان هم میگم وسایلاتون رو بیاره...... ماهتیسا دسته منو گرفت رفتیم طبقه ی بالا رسیدیم دم در رنگ در اتاق به رنگ جیگری بود اسم ماهتیسا به انگلیسی روش نوشته شده بود
+اینم از اتاق من..... دره اتاق رو باز کرد خودش رفت داخل دسته منو هم گرفت برد داخل اتاق به رنگ شرابی بود یه تخت مشکی یه پنجره ی بزرگ کمد و میز هم سفید بود اتاق ماهتیسا پر از عروسک و نقاشی بود و حمام و دستشویی کناره در بود
_چه نقاشی های بامزه یی
+من از کوچیکم نقاشی میکشیدم..... از پشت بغلش کردم
_واو نمیدونستم همچین امگای هنر مندی دارم.... بعدش خودمو پرت کردم روی تخت
+عه آرسان بلند شو برو دوش بگیر
_خیلی خستم بزار بخوابم..... قیافم رو مظلوم کردم
+نه عشقم بلند شو برو دوش بگیر بعد راحت بیا بخواب
_چشم بانو..... بلند شدم رفتم توی حموم دوش رو باز کردم شروع کردم اهنگ خوندن عادتمه همش اهنگ میخونم ماهتیسا هم پشته در داشت میخندید
دیدگاه ها (۱)

(قسمت {8}پارت{2})*ماهتیسا*رفتم سمت لباسام عوضشون کردم ک بعدش...

(قسمت {8}پارت{3})_چی شده عزیزم؟!.... دستم رو روی گونش کشیدم ...

(قسمت{7}پارت{5‌‌})+ماهتیسا بیا این فلش رو بزار حالش رو ببر_د...

[قسمت(7)پارت(4)]+آبجی جونم دلم خیلی برات تنگ شده بود_منم همی...

عشق دو طرفه پارت ۶

ادامه پارت ۸ فیکمن : ببخشید . حالا بازم میتونم بمونم نامجون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط