{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ددی جئون

ددی جئون

ات: تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم


جونگکوک: درحال چک کردن ی سری موارد بودم که گوشیم زنگ خورد چیییییییییی! ات بود سریع جواب دادم


مکالمه ات و جونگکوک



ات: سلام جونگکوک خوبی چهخبر


جونگکوک: سلاام مرسی چه عجب یادی ازما کردی


ات: دلم برات تنگ شده بود


جونگکوک: باچیزی که شنیدم قلبم شروع کرد به تند زدن ...؟


ات: الو جونگکوک هی مُردی «خودت مردی عه»

جونگکوک: عاممممم........ خب کی میای؟


ات: دوسه روز دیگه چطور نکنه توهم دلت برام تنگ، شده؛

جونگکوک: نه اصلا


ات: خیلی سنگ دلی عه


جونگکوک: دوسه روز دیگه میبینمت


ات: بای بای

جونگکوک.:.... قطع کرد، یعنی واقع دلش برام تنگ شده داره دیونم میکنه..


ویو دوسه روز بعد.


ات: اومده بودم کره و تصمیم گررفتم ی سری به جونگکوک بزنم اول داخل راه ...........



حمایت یادتون نره دوستون دارم تنکیو بای بای ❤️
دیدگاه ها (۶)

ددی جئون ات: داخل راه خوابم برد بعد از ۵مین رسیدم پیاده شدم ...

ددی جئون ات: الان بهتری؟جونگکوک: اهوم........ مرسی که پیشم ب...

ددی جئون ات: خب امروز برای ی ماموریتی باید به مدت سه هفته بر...

ددی جئون جونگکوک: باشهات: بریم صبحونه بخوریم جونگکوک: سری ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط