{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Destiny part 6

سرنوشت
نویسنده: Ha_yun
پارت ۶

ویو ات:
با خنده از دستش فرار کردم اما منو گرفت، داشت قلقلکم میداد که افتاد روم...

ویو نامجون:
راستش بدون اون دوتا خرگوش غذا از گلومون پایین نرفت، برای اونا هم غذا سفارش دادیم که براشون ببریم، درو باز کردم دیدم...

ویو کوکی:
یهویی تعادلمو از دست دادم و افتادم روی ات که نامجون درو باز کرد تا مارو دید غذا ها از دستش افتاد.

نامجون: من شما دوتارو گذاشتم خونه تنبیه شین بعد از این غلطا میکنید؟!

جیمین: oh my eyes my eyes

شوگا: ای چشمان پاکم

ات: (سریع کوکیو هل داد اونور) به خدا اونجور که فکر میکنی نیست

کوک: اره اونجور...

ات: نیست، به خدا نیست

کوک: ا..اره
ات: بزار توضیح بدیم

راوی: ات و جونگکوک که به ته‌ته‌پته افتاده بودن سعی کردن همه چیزو برای اعضا توضیح بدن...

ات: و بعدش یهو افتاد روم و از روی شانس خیلی تخمیم شما اومدین

جنگکوک: همش همونی بود که ات گفت

ات: پس اونجور که فکر میکنین نیست

جین: خیلی خوب، واستا، زمین چرا خیسه
ای خدااااااا زود جمعش کنین

جونگکوک: بیا با این دستماله پاکش...

جین: واییی نهههههههه، با اون نه خدایا منو موز کنننن از دست اینا راحت شم، هی بشور بساب، انگار وظیفه ی منه هیچکس توی این خونه کمکم نمیکنه خدایا چقدر اینا بی شعورنننن

ات: خودم کمکت میکنم اوپا، بیا بریم خونه رو تمیز کنیم

راوی: بعد از اینکه با زور ات همه مجبور شدن خونه رو تمیز کنن رفتن که بخوابن...
دیدگاه ها (۲)

Destiny part 5

Destiny part 4

پارت دوم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتزنگ خورد و من و جیا رفتیم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط