خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست

خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست
راحت جان و شفای دل بیمار آن جاست

من در این جای همین صورت بی جانم و بس
دلم آن جاست که آن دلبر عیار آن جاست

درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم
روم آن جا که مرا محرم اسرار آن جاست
#سعدی
دیدگاه ها (۱)

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

رفته از کف بعد پیغمبر توانم یا علی خسته ام این روز ها، آرام ...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

عکس ملکه خوب ها.خواهش کپی ممنوع

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاستراحت جان و شفای دل بیمار آنج...

درد دل پیش که گویم،غم دل با که خورم...؟روم آن جا که مــرامحر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط