{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست

خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست
راحت جان و شفای دل بیمار آن جاست

من در این جای همین صورت بی جانم و بس
دلم آن جاست که آن دلبر عیار آن جاست

درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم
روم آن جا که مرا محرم اسرار آن جاست
#سعدی
دیدگاه ها (۱)

شب های زمستانی ات بلند همراه همیشگی تنهایی هایم. برایت نگفته...

ماشین شهرداری هر شب رأس ساعت معلوم از روی خواب هایم رد می شو...

به اندازه ی شمارش تقویم که نه! به اندازه ی کهنسالی ام دلم گر...

بارون نم نم اومدو رو قلب من غم اومدو من دیگه دخلم اومدوازت خ...

Attar050511

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد که به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط