{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست

خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست
راحت جان و شفای دل بیمار آن جاست

من در این جای همین صورت بی جانم و بس
دلم آن جاست که آن دلبر عیار آن جاست

درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم
روم آن جا که مرا محرم اسرار آن جاست
#سعدی
دیدگاه ها (۱)

شب های زمستانی ات بلند همراه همیشگی تنهایی هایم. برایت نگفته...

ماشین شهرداری هر شب رأس ساعت معلوم از روی خواب هایم رد می شو...

به اندازه ی شمارش تقویم که نه! به اندازه ی کهنسالی ام دلم گر...

بارون نم نم اومدو رو قلب من غم اومدو من دیگه دخلم اومدوازت خ...

🌱🍒به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیربه رنج دل سزاوارم، ...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

وه که گر من بازبینم روی یار خویش راتا قیامت شکر گویم کردگار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط