{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردي از پـروردگار درخواست نمـود تا به او بـهشت و جـهنم را

فردي از پـروردگار درخواست نمـود تا به او بـهشت و جـهنم را نشان دهد خدا پـذيـرفت.
او را وارد اتاقي نمود که جمـعي از مردم در اطراف يـک ديـگ بـزرگ غـذا نشسته بودند. همه گرسنه، نااميد و در عـذاب بودند.هرکدام قـاشقي داشت که به ديگ مي رسيد ولي دسته ی قاشق ها بلندتر از بازوي آن ها بـود، بطوري که نمي توانستند قاشق را به دهانـشان برسانند!
عـذاب آن ها وحشتناک بود. آنگاه خداوند گفت: اکنون بـهشت را به تو نشان مي دهم.
او به اتـاق ديـگري که درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا، جمعي از مردم، همان قاشقهاي دسته بلند. ولي در آنجا همه شاد و سير بودند.
آن مرد گفت: نمي فهمم؟ چرا مردم در اينجا شادند در حاليکه در اتاق ديگر بدبخت هستند، باآنکه همه چيزشان يکسان است؟
خداوند تبسمي کرد و گفت:
خيلي ساده است، در اينجا آن ها ياد گرفته اند که يکديگر را تغذيه کنند.
هر کس با قاشقش غذا در دهان ديگري مي گذارد، چون ايمان دارد کسي هست در دهانش غذايي بگذارد.
دیدگاه ها (۳)

آرامش سنگ یا آرامش برگ؟مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگی...

.

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه...

یک روز چنگيز و درباريانش برای شكار به جنگل رفتند.هوا خيلی گر...

فردي از پـروردگار درخواست نمـود تا به او بـهشت و جـهنم را نش...

💎 مردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان...

#حکایت مردی تفاوت بهشت و جهنم را از فرشته‌ای پرسید. فرشته به...

sarvar.es.es:روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت : "...

تفاوت بهشت و جهنمیک مرد روحانی، روزی با خداوند مکالمه‌ای داش...

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:"خداوندا! دوست...

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:"خداوندا! دوست...

یک مرد روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت": خداوند! دوست...

روزی مردی با خداونـد مکالمه ای داشت:خداونـدا دوست دارم بدانم...

مردی در خواب با خدا مکالمه‌ای داشت: “خداوندا! دوست دارم بدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط