{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی تلخی یک نگاه حکایت از

گاهی تلخی یک نگاه حکایت از
حرفهای ناگفته ای است
که سالهای مدید در دل دارد
و کسی راز این درد را نمی داند
دیدگاه ها (۸۰)

جانم فدای زلف ِ تو آندم کهپُرسَمَتکاین چیست،موی بافته؟گویی ک...

‏پرندگانم را آزاد کردم زیرا فهمیدم «نداشتن »تنها راهِ از دست...

بر لبانم نامی برای تمام فصل‌ها باش...#محمود_درويش

#تکست_ناب

«امشب، تنهاییِ دلم هم‌صدا شده با سازِ آقای افتخاری. گاهی برا...

گاهی باید بشکنی… تا قوی‌تر از قبل ساخته بشی.«دیگه تو رو نمی‌...

در مشایه، عجیب‌ترین اتفاق همین است؛میان این همه آدم، هرکس تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط