{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی تلخی یک نگاه حکایت از

گاهی تلخی یک نگاه حکایت از
حرفهای ناگفته ای است
که سالهای مدید در دل دارد
و کسی راز این درد را نمی داند
دیدگاه ها (۸۰)

جانم فدای زلف ِ تو آندم کهپُرسَمَتکاین چیست،موی بافته؟گویی ک...

‏پرندگانم را آزاد کردم زیرا فهمیدم «نداشتن »تنها راهِ از دست...

بر لبانم نامی برای تمام فصل‌ها باش...#محمود_درويش

#تکست_ناب

درد عشقی در دلم دارم ،نمی داند کسی همچوابر ی اشک می بارم نمی...

بدان درد دلم را ای گل دختره هوشیارراز دل را بگویم از دل دیوا...

نه اینکه گفته اند تنها همانی آرامت می کند که دلت را آتش زده....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط