گاهی تلخی یک نگاه حکایت از

گاهی تلخی یک نگاه حکایت از
حرفهای ناگفته ای است
که سالهای مدید در دل دارد
و کسی راز این درد را نمی داند
دیدگاه ها (۸۰)

جانم فدای زلف ِ تو آندم کهپُرسَمَتکاین چیست،موی بافته؟گویی ک...

‏پرندگانم را آزاد کردم زیرا فهمیدم «نداشتن »تنها راهِ از دست...

بر لبانم نامی برای تمام فصل‌ها باش...#محمود_درويش

#تکست_ناب

حرفهای ما هنوز ناتمام...تا نگاه می کنیوقت رفتن استباز هم هما...

#یادم نمی کنی و ز یادم نمی روییــادت بخیــر #یار فراموشــکار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط