به من قول بده اتبا ورد مرگبار به من قول بده
"به من قول بده ا/ت،با ورد مرگبار به من قول بده"
اسم فیک:سیگار با طعم نعنا
از:تام ماریلو ریدل
پارت: ۱
(پیشنهاد میشه این فیک رو با آهنگ Teacher's pet بخونید)
_____________🐍___________
"وو!وو!" صدای قطار بود! با عجله چمدونم رو کشیدم و رفتم توی قطار،همه کوپه ها پر بود، همه جا شلوغ بود! هر کوپه ای رو که نگاه میکردم پر بود، کوپه اولی...دومی...سوم_این تقریبا خالیه! فقط یک پسری هست که واقعا تو این وضع شلوغ بودن قطار نادیدش میگیرم. در کوپه رو باز کردم، پسره نگاهش رو از کتابش کند، با تندی بهم نگاه کرد، انگار کار بدی کردم و باید عذر بخوام! پرسیدم"هعی، ببخشید آقا، میشه من اینجا بشینم؟" پسره ابرویی از بی حوصلگی بالا انداخت، حتی به خودش زحمت نداد نگاه کنه و گفت"انگار چاره دیگه ای داری." چشمام رو تو حدقه چرخوندم، تشکری زیر لب کردم و چمدونم رو با خودم کشیدم تو، نشستم روبروی این پسره احمق، سعی کردم حواسمو پرت کنم، توی کیفم گشتم که_شت! تستی که باید برای پروفسور جدید امسال حل میکردیم مونده بود! دلم ریخت، سریع گذاشتمش رو میز و سعی کردم مغزم رو به کار بندازم، پسره نگاهی به دفترم انداخت و کوتاه و سرد گفت "اشتباهه."
ابرویی بالا انداختم، با لحن طلب کارانه ازش پرسیدم"کجاش اشتباهه؟"
پسره کتابش رو کنار گذاشت و سمتم خم شد تا برام توضیح بده، گفت" دقت کن،تو سوال ۵..."
بقیه حرفش رو نادیده گرفتم،چشماش...بوی خون میداد، هر قلب یخی رو آب می کرد! پسره نگاهی بهم انداخت، دید که بهش زل زدم ابرو هاش رو بالا انداخت، پوزخندی زد و...
پایان پارت اول.
خب خب خوشگلااا، امیدوارم خوشتون اومده باشههه😼💚
حمایت یادتون نره، ما اینجا داریم زحمت میکشیم🤓☝
دوستتون دارممممم💞
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
🫣follow for more darling 🫵
اسم فیک:سیگار با طعم نعنا
از:تام ماریلو ریدل
پارت: ۱
(پیشنهاد میشه این فیک رو با آهنگ Teacher's pet بخونید)
_____________🐍___________
"وو!وو!" صدای قطار بود! با عجله چمدونم رو کشیدم و رفتم توی قطار،همه کوپه ها پر بود، همه جا شلوغ بود! هر کوپه ای رو که نگاه میکردم پر بود، کوپه اولی...دومی...سوم_این تقریبا خالیه! فقط یک پسری هست که واقعا تو این وضع شلوغ بودن قطار نادیدش میگیرم. در کوپه رو باز کردم، پسره نگاهش رو از کتابش کند، با تندی بهم نگاه کرد، انگار کار بدی کردم و باید عذر بخوام! پرسیدم"هعی، ببخشید آقا، میشه من اینجا بشینم؟" پسره ابرویی از بی حوصلگی بالا انداخت، حتی به خودش زحمت نداد نگاه کنه و گفت"انگار چاره دیگه ای داری." چشمام رو تو حدقه چرخوندم، تشکری زیر لب کردم و چمدونم رو با خودم کشیدم تو، نشستم روبروی این پسره احمق، سعی کردم حواسمو پرت کنم، توی کیفم گشتم که_شت! تستی که باید برای پروفسور جدید امسال حل میکردیم مونده بود! دلم ریخت، سریع گذاشتمش رو میز و سعی کردم مغزم رو به کار بندازم، پسره نگاهی به دفترم انداخت و کوتاه و سرد گفت "اشتباهه."
ابرویی بالا انداختم، با لحن طلب کارانه ازش پرسیدم"کجاش اشتباهه؟"
پسره کتابش رو کنار گذاشت و سمتم خم شد تا برام توضیح بده، گفت" دقت کن،تو سوال ۵..."
بقیه حرفش رو نادیده گرفتم،چشماش...بوی خون میداد، هر قلب یخی رو آب می کرد! پسره نگاهی بهم انداخت، دید که بهش زل زدم ابرو هاش رو بالا انداخت، پوزخندی زد و...
پایان پارت اول.
خب خب خوشگلااا، امیدوارم خوشتون اومده باشههه😼💚
حمایت یادتون نره، ما اینجا داریم زحمت میکشیم🤓☝
دوستتون دارممممم💞
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
🫣follow for more darling 🫵
- ۲.۵k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط