مرحم گر بردلم باش طبیبت میشوم

مرحمے گر بردلم باشے طبیبت میشوم
چون بخواهے یانخواهے دلفریبت میشوم
درگلستان وجودت مے نشینم روزوشب
همچو پروانه اسیرعطرسیبت میشوم
مهر تو افتاده بر دل عاشق رویت شدم
عاشقے دلخسته و بے شک حبیبت میشوم
من شبیه اسب وحشے تاختم برقلب تو
گرچه سرڪش بوده ام رام و نجیبت میشوم
گرچه استادے و درسے ازمحبت داده ای
در ڪلاس عاشقے گاهے رقیبت میشوم..
دیدگاه ها (۱۰)

از تو پنهان مے ڪنم رنگ صدایم را هنوزپیش چشمت مے ڪنم گم دست و...

گفتــم ڪه نفـــس ، صــداے پایـت آمـدگفتــم ڪه هــوس ، روےچوم...

نگارم رفتنت دیوانه ام ڪرد...هوای دیدنت پروانه ام ڪرد...شدم آ...

تصدقت بشم دستهای من جز به دستهای تو به دست های هیچکی عادت نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط