می گریم و می خندم ، دیوانه چنین باید

می گریم و می خندم ، دیوانه چنین باید
می سوزم ومی سازم ، پروانه چنین باید "*
جام لب سرخت را بوسیدم و سرمستم
بی باده شدم مستش، پیمانه چنین باید
باید که بنوشم می از جام لب سرخت
تا جان و دلم گردد، مستانه چنین باید
آباد نخواهد شد دل تا که نفس دارم
تا گنج غمت دارد، ویرانه چنین باید
با باد صبا دستم می جنگد و می گوید
گر زلف چنان باشد، پس شانه چنین باید
از غیرت دستانم، زلفت به خروش آمد:
احسنت، سخن با هر بیگانه چنین باید
بر حال من عاشق می خندی و من بر آن
می گریم و می خندم ، دیوانه چنین باید
دیدگاه ها (۱)

میگریم و مــی خندم ، دیوانه چنین بـــاید میسوزم ومیسازم ، پـ...

‌ ‌ می گریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمی سوزم ومی سازم ، پ...

می‌گِريم و می‌خندم، ديوانه چنين بايدمی‌سوزم ومی‌سازم، پروانه...

ميگريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايددر بزم جهان شور، مستانه چ...

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم ومیسازم ، پروانه چ...

" ميگريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايدميسوزم وميسازم ، پروانه...

سوز و سازمیگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم ومیسازم ،...

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم و میسازم ، پروانه ...

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم و میسازم ، پروانه ...

میگریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمیسوزم و میسازم ، پروانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط