{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوار تاکسی بودم ، راننده با ماشین پشتی دعواش شد گفت: ببین

سوار تاکسی بودم ، راننده با ماشین پشتی دعواش شد گفت: ببین داداش ، من اینجا وایسادم و وای خواهم ساد⊙﹏⊙

میفهمی ؟ وای خواهم ساد-_-





حیف فردوسی که خواست از ادبیات فارسی حمایت کنه←_←

من ک پیاده شدم ولی او همچنان وای خواهد ساده بود→_→
دیدگاه ها (۳)

ﺑﻪ ﺑﻌﻀـﻴﺎﻡ ﺑﺎس ﮔﻔﺖ ....ﺗﻮ ﮐﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳــﮕﺮﺍﻥ ﺑﮯ ﻏﻤﮯ √ﺩﻫﻨﺖ ﺳﺮﻭﻳ...

بِــه •° کَســی°• کِـه . . .●●● میخـــواد بِــرِه➜▂ نِمیگَــ...

خدایاب من بینشی عطا فرما تا...درک کنم الان وقت درس خوندنهن پ...

هر وقت مامانم بهم فحش میده .................من میگم عممه بعد...

No like ...نه میشد گفت کوه بودند ...نه میشد بگم تپه بودند ....

رمان دخت من

My idol

رمان آغوشی از جنس خطر پارت چهارم 4

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖فلش بک به روز رفتن جونگکوک و مری. ویو ج...

محو زیبایی او پارت ۲۵ویو رزا تو بیمارستان بودم چشمام سخت باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط