{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My_idol

part {5}

دستش رو گذاشت رو پام .
آرمان: دختر خاله چرا عقب نشستی تو که واقعا فکر نکردی می‌خوام بخورمت؟😏

سریع دستش رو پس زدم .
روم رو ازش برگرداندم و به بیرون پنجره نگاه دوختم.

ات : آقا آرمان لطفاً زودتر حرکت کنین دیرم شده😒

آرمان که معلوم بود دیگه کم آورد ، ماشین رو روشن کرد و شروع به حرکت کرد.
تا راه آموزشگاه هیچ حرفی رد و بدل نمیشد (خدارو شکر البته🫪)

تو حال خودم بودم که با ترمز ماشین به خودم اومدم و دیدم رسیده بودیم.
تشکر کردم و پیاده شدم،بنده خدا دیگه نگاهمم نمی‌کرد😂

وارد آموزشگاه شدم.

منشی: سلام عزیزم خوش اومدی.
بفرمایید که کلاستون دیر شده.

تشکری کردم و وارد کلاس شدم.
تا وارد شدم نگاه متعجب استادُ رو خودم حس کردم..

استاد: سلام، چرا دیر کردی ات؟
اتفاقی که نیفتاده؟

حق داشت تعجب کنه ، چون من هیچوقت دیر نمی‌کردم ، تازه زودتر هم می‌رسیدم.
ولی به لطف آقا آرمان........😒😒😒

ات : نه چیزی نشده 👈👉😁
فقط تاکسی دیر اومدن یکم دیر کردم
میتونم بشینم؟

استاد که چشماش متعجب تر شد سرش رو به علامت آره تکون داد و روش رو برگردوند به تخته و به درس ادامه داد.
نفس راحتی کشیدم و رفتم نشستم رو صندلی کنار زینب‌.

زینب : دختر چرا دیر کردی؟
نکنه باز آرمان جلوت رو گرفت؟

ات: زدی تو حذف خواهر😒
سه امتیاز مثبت طَلَبِت.

زینب که مطمئن شده بود یه تخته ام کمه روش رو برگردوند به تخته.

کلاس تموم شد و کیفمو برداشتم و از کلاس زدم بیرون.
زینب دوید تا بهم برسه.

زینب: نکنه باز آرمان جلو راحت سبز بشه؟

ات: فکر نکنم آخه با حرفی که بهش زدم دیگه نگاهمم نکرد😂😂

زینب : ام.........خوبه😐

واقعا هم نبود.البته حق داشت.
منم بودم ناراحت میشدم😂

سوار تاکسی شدم و آدرس خونه رو بهشون گفتم .....
وقتی رسیدم تشکری کردم و اینترنتی پرداخت کردم و از ماشین پیاده شدم.

وقتی پام رو وارد در خونه گذاشتم با صحنه ای مواجه شدم که .....کاش نمی‌شدم........

حمایت یادتون نره👈👉🫪🫪


#فیک
#فیکشن
#رمان
#سناریو
#چندپارتی
#جونگکوک
#ات
#اسمات
#عاشقانه
#my_idol
دیدگاه ها (۰)

My_idol

My_idol

رمان عشق یک طرفه پارت اول ویـــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط