{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دقیقا جمعه ساعت هشتو نیم من با دوستم سوار همین کابین آبی

دقیقا جمعه ساعت هشتو نیم من با دوستم سوار همین کابین آبی شدیم.و وقتی پیاده شدیم به مسئول ترن گفتم یکی دوبار حس کردم ترن جدا شد اما اهمیت نداد و گفت بخاطر اینکه سمت شما سنگین تر از اون سمت بوده.چون منو دوستم پیشم هم نشسته بودیم و یه مادر و دختر کوچیک هم پیش هم نشسته بودن.
دیدگاه ها (۸)

بدون شرح...

:-)

دوستون دارم.:-) دوستای گلم که فیس بوک دارن لطفا اددددد کنن.m...

الهیییییییی...:-) :-) :-) :-) :-) :-) :-)

مربی موتور سوار

#اونـ_مالـ_منهـ ᏢᎪᏒᏆ16کوک:همچنینو رفتیم داخل رو مبل نشسته بو...

مهمونی خطرناک پارت=4ویو اتبادیگاردا ماشین رو آوردن ، سوار ما...

KIM V

محو زیبایی او پارت ۲۵ویو رزا تو بیمارستان بودم چشمام سخت باز...

تک پارتی ویو ا.ت امروز به اصرار من با یونگی اومدیم شهربازی ب...

اسم فیک: عشق اجباری منپارت: بیست و چهارم"ویو مین جی"دستم رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط