{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شب مهتاب , نشستم روی تل خاک لحظه ها , همونجایی که هی ا

یه شب مهتاب , نشستم روی تل خاک لحظه ها , همونجایی که هی ازش خاطره داریم , همونجایی
که هیچکسی جاشو بلد نیست به جز من و تو !
یه آتیش روشن کردم , نشستیم کنار هم . دستامونو گرفتیم , و به ماه نگاه کردیم , انگار
جادو شدیم با نور ماه مهربون . من شنیدم یه پری آروم اومد رفت کنار یه برکه نشست , موهاشو شونه
کرد , پاهاشو گذاشت توی آب , و همش میترسید از ما !
میدونم که این قصه رو یه شاعر , شعر کرد , ولی نگفت پری مهربون از چی ترسید !
از مایی که همش شبای مهتابی میریم روی تپه خاکی میشینیم !
من و تو ... تو و من ...و توتوتوتوتو و ...یاکه هردمون باهیچکدوم.... ؛
بی هموتنها ...شب بی ستاره... اشک ماه آسمون ....؟؟؟

سعید
دیدگاه ها (۳)

توی قلبت یه باغچه درست کردم . با اجازه لبخندت . هر روز به گل...

تو به من گفتی آن روزکوچه ی تاریک راه به جائی دارد!شبنمی لرزی...

دریا ... دریا ... دریایاد آن روز بخیرتو به من گفتی در ساحل "...

/ سعید

✨ پارت بیست و هشتمدر اغوش زندان جیمین و کوک هر دو از اتاق رف...

عشق منpart 25 لیا هیسونگو مجبور کرد تا چندتا وسیله های دیگه ...

✨ پارت بیست و هشتمدر اغوش زندان جیمین و کوک هر دو از اتاق رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط