رز کیم تهیونگ
رز کیم تهیونگ
پارت۶
وقتی رسیدیم خونه با آه و ناله از پله ها بالا میرفتم......
+کی میدونه دیت آنقدر ادمو خسته میکنه..
٫خوبه جا های دیگه نبردمت مثلا شهر بازی یا پارک آبی یا ......
+هااا خوبه بعدا به اونجا ها میریم (این هااااا خمیازه هس)
کوک با همون لباس های بیرونش روی تخت ولو شد (همون تخت اتاق مشترکشون)
تهیونگ با خنده جلو اومد و بوسه نرمی روی پیشونیش گذاشت ،
تهیونگ اروم لباس های کوک رو در آورد و لباس راحتی تنش کرد ....
و کنارش خوابید
ویو کوک
صبح که پا شدم تهیونگ نبود ولی چرا من لباس راحتی تنمه ....
یعنی شب تهیونگ عوضش کرده .....
از دست این مرد
ساعت رو نگاه کردم ۱۰و ۷دقیقه بود ....
رفتم پایین و دیدم خدمتکار صبحونه رو آماده کرده....
خدمتکار ؛صبح بخیر قربان
+صبح شما هم بخیر خانم
بعد تموم کردن صبحونه ، میخواستم یکم بینم این ویلای بزرگ تهیونگ چی داره ،
......
......
تقریباً همه جای خونه رو دیدم یعنی یه هال بزرگ داشت با کاناپه های بزرگ یه تلویزیون بزرگ کنار پنجره ها هم گلدون ها ی بزرگ پر از گل.....
رفتم اتاق خودم تا ببینم تهیونگ برام چیا گذاشته
......
اول داخل کمد لباسمو کاملا زیر و رو کردم ......
بعد روی میز آرایش نگاه کردم و عاشقشون شدم 🤭
.....
تقریبا عصر شده بود ولی هنوز تهیونگ نیومده بود ......
خدمت کار ها کم کم میرفتن چون انگار از وقتی من اومدم تهیونگ بهشون گفته که زودتر برن و من و اون تنها باشیم
یکم حوصلم سر رفت رفتم تا تلویزیون رو روشن کنم و یکم سریال بینم از شانس خوبم ...
قسمت اول سریال قهرمان ضعیف کلاس شروع شده بود ....
تا تیتراژ تموم بشه رفتم تا خوراکی پیدا کنم ....
چند تا توت فرنگی از یخچال برداشتم و چند تا چیپس
نشستم و بعد تموم شدن فیلم صدای زنگ در اومد .....
با ذوق رفتم و در رو باز کردم فک کردم تهیونگه ......
ولی وقتی بازش کردم هیچکس نبود برگشتم و رفتم روی کاناپه لم دادم .....
از سمت آشپز خونه صدایی اومد رفتم جلو یکم ترسیدم آخه کسی جز من توی خونه نبود ......
احساس کردم کسی پشت سرمه تا برگشتم ببینم کیه ، یه دستمال رو جلوی صورتم احساس کردم ......
بعد چند ثانیه احساس کردم چشمام بسته شد ....
ادامه دارد............
شبتون بخیر خوشگلاممممم
فردا هم ادامشو میزارم
با زور از اینترنت مامانم استفاده کردم تا براتون بزارم😁😁
شرط
۲۰لایک
۱۰کامنت
حمایت کنید عشقام
پارت۶
وقتی رسیدیم خونه با آه و ناله از پله ها بالا میرفتم......
+کی میدونه دیت آنقدر ادمو خسته میکنه..
٫خوبه جا های دیگه نبردمت مثلا شهر بازی یا پارک آبی یا ......
+هااا خوبه بعدا به اونجا ها میریم (این هااااا خمیازه هس)
کوک با همون لباس های بیرونش روی تخت ولو شد (همون تخت اتاق مشترکشون)
تهیونگ با خنده جلو اومد و بوسه نرمی روی پیشونیش گذاشت ،
تهیونگ اروم لباس های کوک رو در آورد و لباس راحتی تنش کرد ....
و کنارش خوابید
ویو کوک
صبح که پا شدم تهیونگ نبود ولی چرا من لباس راحتی تنمه ....
یعنی شب تهیونگ عوضش کرده .....
از دست این مرد
ساعت رو نگاه کردم ۱۰و ۷دقیقه بود ....
رفتم پایین و دیدم خدمتکار صبحونه رو آماده کرده....
خدمتکار ؛صبح بخیر قربان
+صبح شما هم بخیر خانم
بعد تموم کردن صبحونه ، میخواستم یکم بینم این ویلای بزرگ تهیونگ چی داره ،
......
......
تقریباً همه جای خونه رو دیدم یعنی یه هال بزرگ داشت با کاناپه های بزرگ یه تلویزیون بزرگ کنار پنجره ها هم گلدون ها ی بزرگ پر از گل.....
رفتم اتاق خودم تا ببینم تهیونگ برام چیا گذاشته
......
اول داخل کمد لباسمو کاملا زیر و رو کردم ......
بعد روی میز آرایش نگاه کردم و عاشقشون شدم 🤭
.....
تقریبا عصر شده بود ولی هنوز تهیونگ نیومده بود ......
خدمت کار ها کم کم میرفتن چون انگار از وقتی من اومدم تهیونگ بهشون گفته که زودتر برن و من و اون تنها باشیم
یکم حوصلم سر رفت رفتم تا تلویزیون رو روشن کنم و یکم سریال بینم از شانس خوبم ...
قسمت اول سریال قهرمان ضعیف کلاس شروع شده بود ....
تا تیتراژ تموم بشه رفتم تا خوراکی پیدا کنم ....
چند تا توت فرنگی از یخچال برداشتم و چند تا چیپس
نشستم و بعد تموم شدن فیلم صدای زنگ در اومد .....
با ذوق رفتم و در رو باز کردم فک کردم تهیونگه ......
ولی وقتی بازش کردم هیچکس نبود برگشتم و رفتم روی کاناپه لم دادم .....
از سمت آشپز خونه صدایی اومد رفتم جلو یکم ترسیدم آخه کسی جز من توی خونه نبود ......
احساس کردم کسی پشت سرمه تا برگشتم ببینم کیه ، یه دستمال رو جلوی صورتم احساس کردم ......
بعد چند ثانیه احساس کردم چشمام بسته شد ....
ادامه دارد............
شبتون بخیر خوشگلاممممم
فردا هم ادامشو میزارم
با زور از اینترنت مامانم استفاده کردم تا براتون بزارم😁😁
شرط
۲۰لایک
۱۰کامنت
حمایت کنید عشقام
- ۷۹۷
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط