{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو لونا

وقتی اون حرفو زد یجوری شدم

حرفشو زد و رفت..

خودمو مرتب کردم و به سمت کاناپه رفتم و خیلی عادی و طبیعی با بقیه حرف میزدم

انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده..

نگاه های سنگین پسره اقای جئون رو روی خودم احساس میکردم
(لونا هنوز اسم جونگکوک نمیدونه)

بعد از یک ساعت بلند شدیم و رفتیم خونه...

رسیدم و خواستم برم تو اتاقم که یهو دستم توسط یکی کشیده شد

برگشتم و نگاه کردم.. تهیونگ بود

*واسه چی اونجوری نگاش میکردی!؟

+ها؟ من؟ من به کی نگاه کردم ک خودم نمیدونم؟

میدونستم تهیونگ داره درباره چی حرف میزنه ولی به روی خودم نیاوردم

*عه؟ که نمیدونی اره...
واس چی به جونگ کوک نگاه میکردی؟!
چرا تو چشماش زل زده بودی؟!

بعد اینکه تهیونگ اسم جونگکوک رو اورد فهمیدم اسم پسره که منو بوسید جونگکوکه..

+نخیرم.. من اصلا نگاش نکردم فقط احوالپرسی کردم.. همیننننن

*لونا به من دوروغ نگو.. میدونم عاشقش شدی

وقتی تهیونگ گفت عاشقش شدی شکه شدم و گفتم

*هی.. درسته داداشمی
و تا الان هیچی بهت نگفتم..
زیاده روی نکن. چون باهاش احوالپرسی کردم فمر میکنی عاشقش شدم؟!

دستم از دستش کشیدم و رفتم تو اتاقم و درو کوبیدم

(وقتی لونا و تهیونگ بحث میکردن پدر مادرشون اونجا نبودن و حرفاشونو نشنیدن)

وقتی درو بستم نفس عمیقی کشیدم

لباسم عوض کردم و راحتی پوشیدم..

ارایشمم پاک کردم و موهامو شونه کردم و رفتم روی تخت دراز کشیدم

به حرفای جونگ کوک فکر میکردم که کم کم خوابم برد و چشمام سیاهی رفت


ویو جونگ کوک

تو مهمونی فقط داشتم بهش نگام میکردم

فردا بادیگاردم میفرستم تا اطلاعات دختره رو برام پیدا کنن
اسمش چیه چند سالشه دوستش کیه دوست پسر داره نداره

رفتم خونه و لباسم عوض کردم و روی تخت دراز کشیدم و خوابیدم

صبح:
11:47

ویو جونگ کوک
نور خورشید به صورتم خورد و بیدار شدم

رفتم سرویس بهداشتی دست و صورتم شستم

رفتم پایین و به بادیگارم گفتم تا اطلاعات دختره رو پیدا کنن

روی میز نشستم و صبحونه خوردم.. بعد از 30 دقیقه بلند شدم و رفتم سمت اتاقم

کت شلوار مجلسی و جذاب پوشیدم

موهامو حالت دار کردم.. ساعت انداختم

به سمت پارکینگ رفتم و ماشین روشن کردم

از پارکینگ خارج شدم و به سمت شرکت رفتم
(جونگ کوک مافیاعه و خودش یه شرکت داره
پدر لونا هم همینطور...)

ویو لونا
12:35

از خواب بیدار شدم و رفتم سرویس

موهامو شونه کردم و با گیره بستم

دست و صورتمو شستم و روتین پوستیم انجام دادم

رفتم پایین و روی میز صبحونه نشستم

مادرم و برادرم روی میز بودن

+صبح بخیر

*صبح بخیر

=سلام دخترم صبح بخیر.. خوب خوابیدی؟

به تهیونگ نگاه نکردم جون بخاطر دیشب ازش ناراحت بودم

+اره خوب خوابیدم.

تهیونگ متوجه نگاهام شد..

بعد 35 دقیقه بلند شدم و رفتم تو اتاقم..

شرط:
لایکا 15 تا
کامنتا 12
بازنشر 10
دیدگاه ها (۰)

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆ویو لونااز دسشویی اومدم بیرون که ی...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆ویو لونابا پدرم و تهیونگ و مادرم س...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

هفت مافیای سرد پارت ۱۷ ویو آرنیکا :با برخورد نور خورشید به چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط