{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز به پدرم زنگ زدم،هر روز زنگ میزنم

دیروز به پدرم زنگ زدم،هر روز زنگ میزنم
موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغض کردم
گفت: بنده نوازی کردی زنگ زدی ..
دیشب برادرم به خانه ام آمد،شب ماند
صبح بیدار شدم و دیدم برایم نان گرم گرفته و صبحانه آماده کرده..
امروز عصر با مادرم چت می کردم
برایش عکس بستنی فرستادم چون عاشق بستنی ست؛
گفتم بستنی را دیدم بیادت افتادم!
برایم نوشت:"من همیشه به یادتم چه با بستنی، چه بی بستنی"
و من نشسته ام و به کلمه خانواده فکر می کنم
که در کنار تمام نارفاقتی های روزگار
تنها یک کلمه نیست
بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است


الی
دیدگاه ها (۵)

بی ﺟﻬﺖ ﺑﻪ کسی ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ"ﺑﺮﺍی ﺷﻤﺎ ﺗﺮکیبی ﺍﺯ ﺩﻭ ﻛﻠﻤﻪ ...

گاهی خلــوتِ دوستت را بهم بــریـــز!تا بداند که تنها نیست،آر...

در زندگی دنبال «با» نباش!دنبال «بی» باش!تو نیامده ای که با ک...

سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" ...

ص ۶۶با ازاده تماس گرفتم __باز هم این موضوع را از پریسا مخفی ...

*✍️یادداشت فرزند سردار شهید ابراهیم همت به مناسبت وداع با پی...

ص ۷۰‌با همه تمرین شهامتم با همه قولی که به پریسا داده بودم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط