روزی روزگاری یه دختر نابینا بود که یه دوس پسر داشت

روزی روزگاری یه دختر نابینا بود که یه دوس پسر داشت
دوس پسرشو خیلی دوست داشتو همیشه بهش میگفت اگه دوتا چشم داشتم همیشه پیشت میموندم
چن وقت بعد یکی به دختره چشماشو اهدا کردو دختره بینا شدو دید که دوس پسرش کوره
بهش گفت دیگه نمیخوام ببینمت
پسره یه لبخند تلخ زدو گفت : #مواظب #چشمای#من#باش
دیدگاه ها (۱)

اقا کمک رو هوا زدنم خخخخخخخ

هی مامانم شانس اورده در حد المپیک

بدبختی اینه که مدارس شروع شده دیگه لاکم نمیتونیم بزنیم اینم ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_286_چرا گریه میکنی دخت...

اومد جلو و دستشو رو من بلند کرد و خواست منو بزنه اما.. دستی ...

یه تک پارتی تو روبیکا دیدم عر زدم شمام عر بزنین کوک: من دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط