{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی روزگاری یه دختر نابینا بود که یه دوس پسر داشت

روزی روزگاری یه دختر نابینا بود که یه دوس پسر داشت
دوس پسرشو خیلی دوست داشتو همیشه بهش میگفت اگه دوتا چشم داشتم همیشه پیشت میموندم
چن وقت بعد یکی به دختره چشماشو اهدا کردو دختره بینا شدو دید که دوس پسرش کوره
بهش گفت دیگه نمیخوام ببینمت
پسره یه لبخند تلخ زدو گفت : #مواظب #چشمای#من#باش
دیدگاه ها (۱)

اقا کمک رو هوا زدنم خخخخخخخ

هی مامانم شانس اورده در حد المپیک

بدبختی اینه که مدارس شروع شده دیگه لاکم نمیتونیم بزنیم اینم ...

چندپارتی(وقتی دوست داداشته و روت کراش میزنه)پارت۱

درمانگر عشق. پارت۶

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 Pŧ:¹¹( کوک) الان دیگه سه روزه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط