{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Wedding night

Nineteen

از مرکز خرید اومدیم بیرون و رفتیم سمت خونه،همون عمارت جنگلی.
وقتی رسیدیم ساعت 2 ظهر بود دیگه خیلی گشنمون بود که از بیرون غذا سفارش دادیم و خوردیم.


[پرش زمانی به 2 ماه بعد]

•جنا ویو•
این دو ماه همش پیش جونگکوک بودم و اگه هم جایی میرفتم با خودش میرفتم و تنهایی جایی نمیرفتم،دیگه حتی گوشی هم برام سرگرمی نداشت؛از اینکه حداقل یه کتابخونه بزرگ تو خونه بود؛خوشحال بودم.

جونگکوک تو این دو ماه بیشترشو ماموریت بود و اکثرا ماموریتش تا یه هفته طول میکشید.
الانم رفته ماموریت ولی خب دیگه کاری نمیشه کرد،احتمالا آخر هفته میاد.
تو تراس سالن که رو به جنگل بود،روی صندلی که اونجا مخصوص خودم بود نشسته بودم و داشتم چایی میخوردم و کتاب میخوندم..کتابه وایب مافیایی و عاشقانه خوبی داشت.
روشنایی روز داشت جاشو به تاریکی شب میداد،نزدیک غروب بود…میخواستم بشینم و به غروب نگاه کنم ولی احساس کردم به یه girl therapy نیاز دارم.

رفتم بالا و به موهام ماسک و روغن زدم و با کلیپس بستمش.رفتم تو اشپزخونه و سالاد مورد علاقمو درست کردم و گذاشتمش تو یخچال تا خنک بشه.درست کردن سالاد یه نیم ساعتی زمان برده بود و تا الان مواد خوب به خورد موهام رفته بود؛دوباره رفتم تو اتاق و حولمو برداشتم و رفتم تو حموم و بخاطر اینکه فردا وقت لیزر داشتم بدنمو شیو کرد و اسکراب زدم.

موهامم شستم و به موهام ماسک موی شکلاتی زدم.
بعد یکساعت بالاخره از حموم در اومدم و رفتم سمت تخت که با چیزی که رو تخت بودم تعجب کردم.

یه باکس خیلی بزرگ که پر شکلات و خوراکی و لباس خواب بود و یه دسته گل که با لوازم ارایشی دیور ترکیب شده بود و کاغذش مشکی بود.

کمی که نزدیک شدم متوجه شدم یه نوشته داره…نوشته رو برداشتم و خوندم

{نوشته}

میدونم تعجب کردی…ولی پشتتو نگاه کن

چند لحظه تردید کردم که شاید اتفاق های خوبی نیوفته ولی یهو کل جرعتم رو جمع کردم و برگشتم




________________________

چند پارت دیگه هم واستون امشب میذارم
بوس بهتون💋
دیدگاه ها (۳)

Wedding night

Wedding night

خرید های جنا:

Wedding night

فیک شوگا چند پارتی (پارت یک)

part ۷صبح پاشدم دیدم روی تخت خودم هستم یعنی منو کی آورده دیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط