{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۴

کوک : لبام گذاشتم رو لباش مک زدم جدا شدم با چشمای گرد شده نگاهم می کرد پوز خند زدم


میا: ت..ت..ت.تو الان

کوک: بوسیدمت کوچولو .... یه لحن سرد ولی عمق

میا : من دکتر توم نباید این کار درست نیست

کوک: لازم نکرده تو بهم درست غلط یاد بدی من هر کاری که بخام می کنم.... به چشماش نگاه کردم

میا: وقتی بوسیدم. یه لذتی داشت دلم نمی خواست تموم بشه دوست داشتم بازم ببوستم اون داشت با روح روان.م چیکار می کرد. به خودم آمدم. اون چشمای. نمی تونستم بهش نه بگم
گفتم. باشه

کوک: پوزخندی زدم. گفتم آفرین دختر خوب حالا می ری و پرونده منو. می دی میگی کاملا حالش خوب شده. و دیگه نیاز به اینجا موندن ندارع


میا: اما هنوز

کوک: اگر دوست داری دوبار ببوسمت این کارو انجام بده

میا: من واقعا دیگه کنترلی رو خودم نداشتم دوست داشتم ببوستم نازم کنه حتا حاضر بودم. زیر خوابش بشم من انگار نیاز مند اون بودم. سریع حرفش گوش کردم. گفتم باشه

کوک: می تونی بری

میا : تندی از رو پاش بلند شدم از اتاق خارج شدم تو راه رو که بودم یاد اون بوسه افتادم لبخند زدم چقدر دوست داشتم دوباره تجبرش کنم که وارد به چنین کاری شدم. نمی دونم ولی خیلی دوست داشتم دوبار. اون لب هارو مزه کنم دست از فکر خیال برداشتم رفتم اتاق سر پرست.

#بیا داخل
سلام خوبید خسته نباشید
#عا سلام خانم کیم خوش آمدین بفرماید بشیند

میا: ممنون. .. رفت نشست

#چه خبر. با اون بیمار چیکار کردید

میا: راستش آمدم درباری همون باهاتون حرف بزنم

#اوو باشه گوشم با شماست

میا: همون طور که می دونید بیمار الان دورز تحت درمان منع. و این طور که من برسی کردم آقا ی جعون جونگکوک بیمار نیستن و حالشون کاملا خوبه و نگه داری یه آدم سالم توی تیمارستان. جرم محسوب میشه و باید بزارید بره تا تو دردسر نیوفتاد ید

..چ.چی چطور سالم اون اون همه آدم کشته

میا: قانون مجاز تش کرده پس دیگه حپس خودش کشیده الان دیگه داره وارد چهار سال حپس میشه درصورتی که سه سال حپس داشته. ...

#شما مطمعن هستید ؟
میا: معلومه
#باشه پس این پرونده شون. مهرش کردم دیگه تموم شد. حپسش باید ازش معذرت خواهی هم بکنم

میا: پرونده رو گرفتم. گفتم خودم از طرف شما معذرت خواهی می کنم. من دیگه باید برم و این خبر خوب بهش بدم

#باش ممنون. که بهم گفتین وگرنه تیمارستان م تخته می شد

میا: قابلی نداشت
,,فلش بک به اتاق کوک ,,
کوک: وقتی دیدم با پرونده آمد تو اتاق پوزخند پیروز مندانی زدم که آمد سمتم گفت ...

میا: کوک تو دیگه آزادی ... لبخند

کوک: اومم آفرین دختر خوب
میا: لبخند زد
کوک: حالا وقت جایزه تد

میا: دورغ چرا ولی بی صبرانه منتظر بودم این لحظه برسه سرم بلند کردم نگاهش کردم که آمد سمتم

کوک: لبم گذاشتم رو لبش مک میزدم که اونم همراهی کرد جدا شدم گفتم دیگه وقته رفتنه

میا: سر به تایید تکون دادم

کوک: پرونده رو برداشتم با نیش خند پیروز مندان از اون اتاق کوفتی بیرون زدم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵کوک: بلا فاصله بعد از خارج شدن از تیمارستان سوار ماش...

,,عمارت جونگکوک,,

گم نکنید پروفایل عوض شد

پارت (۳)فلش بک به صبح میا آماده شدم. صبحانه خوردم پدرم که مث...

پارت (۲)میا: رفتم داخل دیدم پشت به من رو تختش. نشسته و با چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط