-------------------------------
-------------------------------
☆FEVER AND CARE★
-------------------------------
★PART:1☆
------------------------------------------------------------------------------------------
★دوپارتی،وقتی مریضه و بهت نمیگه،ولی تو میفهمی و تا صبح ازش مراقبت میکنی...☆
__________________________________________________________________
"پنهانکاری جین"
از ظهر،صورت جین بیحال شده بود. چندبار وسط راهِ پیاده رَوی،قدمهاش کُند شد اما هر بار با یک لبخند ساختگی خودش را جمع کرد.
ا/ت زیرچشمی نگاهش کرد و گفت:
«چیزی شده؟ انگار حالت خوب نیست»
جین سریع گفت:
«خوبم،فقط خستهم»
اما بدنش میسوخت. تب از همان صبح شروع شده بود،گلویش میسوخت و هر بار سرفه میکرد،سعی میکرد صدا را قورت بدهد تا ا/ت نشنود.
شب،وقتی هرکدام به اتاقشان رفتند،لرز جین شدید شد. پتو را دورش پیچیده بود اما کارساز نبود. میخواست به ا/ت پیام بدهد،اما از نگرانیاش خجالت میکشید.
چند ساعت گذشت تا اینکه ا/ت برای پُرسیدن یک سوال ساده در زد. جوابی نیامد،قلبش فرو ریخت. در را باز کرد و جین را دید که روی تخت جمع شده و نفسهایش تند بود.
«جین…چرا نگفتی؟»
جین زیر لب گفت:
«نمیخواستم اذیتت کنم…»
-ادامه دارد...-
------------------------------------------------------------------------------------------
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆FEVER AND CARE★
-------------------------------
★PART:1☆
------------------------------------------------------------------------------------------
★دوپارتی،وقتی مریضه و بهت نمیگه،ولی تو میفهمی و تا صبح ازش مراقبت میکنی...☆
__________________________________________________________________
"پنهانکاری جین"
از ظهر،صورت جین بیحال شده بود. چندبار وسط راهِ پیاده رَوی،قدمهاش کُند شد اما هر بار با یک لبخند ساختگی خودش را جمع کرد.
ا/ت زیرچشمی نگاهش کرد و گفت:
«چیزی شده؟ انگار حالت خوب نیست»
جین سریع گفت:
«خوبم،فقط خستهم»
اما بدنش میسوخت. تب از همان صبح شروع شده بود،گلویش میسوخت و هر بار سرفه میکرد،سعی میکرد صدا را قورت بدهد تا ا/ت نشنود.
شب،وقتی هرکدام به اتاقشان رفتند،لرز جین شدید شد. پتو را دورش پیچیده بود اما کارساز نبود. میخواست به ا/ت پیام بدهد،اما از نگرانیاش خجالت میکشید.
چند ساعت گذشت تا اینکه ا/ت برای پُرسیدن یک سوال ساده در زد. جوابی نیامد،قلبش فرو ریخت. در را باز کرد و جین را دید که روی تخت جمع شده و نفسهایش تند بود.
«جین…چرا نگفتی؟»
جین زیر لب گفت:
«نمیخواستم اذیتت کنم…»
-ادامه دارد...-
------------------------------------------------------------------------------------------
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۱۹.۷k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط