{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۷۸۶
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
پذیرای نظراتتون هستم...
_/وحشی ! چه جالب...
ملی دستشو از دست شاهین کشید بیرون روشو سمت پنجره کرد...شاهین هم تا برسیم کاری به کارش نداشت...ماشین وایستاد...
_ارباب رسیدیم...
شاهین سری تکون داد...
از داخل پاکتش یه دستبند دراورد...دست ملیو گرفت بستش...اون یکیم بست به دست خودش
_باز چیکار میکنی شاهین؟!
_/برای خودته احمق ازم دور شی فکر میکنن یکی از اون برده هایی...
ملیکا_برده!مگه ما کجا اومدیم!
جدا کجا اومده بودیم که شاهین میخواست ما ببینیم!!!
_خودت میبینی الان...پس این دوتا احمق کجان...!
راننده :ارباب داخل منتظر شما هستن...
_خیلی خوب...پیاده شین ولی به هیچ وجه جدا نمیشین تا برسیم به سپهر و سینا...
با دست ازادش دوتا دستبند دیگه از اون پاکته برداشت...ملی درو باز کرد اروم پیاده شدن...بعدش ما پیاده شدیم...اینجور که شاهین میگفت حتما موضوع مهمیه...دست ارمیتارو گرفتم گم نشه...سینا و سپهر از در بزرگ مشکی اومدن بیرون...
_کی اومدین داداش...
_/مهم نیست...بگیرین اینارو...
دستبندارو داد بهشون...
دیدگاه ها (۲)

پارت۷۸۷رمانMAMبه قلم م.اکپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده...

اوایلش خیلی سخته اما به مرور اینا عادی میشه!

لذتی وصف نشدنی داره...!هه هه ...

پارت۷۸۵رمانMAMبه قلم م.اکپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط