پارت
پارت۷۸۷
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
پذیرای نظراتتون هستم...
اونام گرفتن...
سینا_اینارو چیکار کنیم؟!
_/اینجوری بزنین به دستاشون...
شاهین دست خودشو اورد بالا که دست ملیم باهاش اومد...
سپهر_به چه دردی میخورن؟!اگه بخوان فرار کنن که سرنوشتشون میشه مثل دخترای اینجا!نگفتی بهشون؟!
ارمیتا:مگه دخترای اینجا چشونه؟!
کسی جواب ارمیتارو نداد...کنجکاو بودم اما معده ام بدجور درد میکرد...و اجازه کنجکاوی نمیداد
مبینا_بوی بدی میاد حالت تحوع دارم...
شاهین_جرعت فرار ندارن...موضوع چیز دیگه ایه بعدا میگم فقط به هیچ وجه تنهاشون نمیزارین...
شاهین موهای ملیو از جلو اورد پشت گذاشت پشت گوشش...نوازش وار دست کشید سرش...
حالم هر لحظه بدتر میشد...ظهرم اصلا نتونستم غذا بخورم همش بوش اذیتم میکرد باز معلوم نیست چم شده!
شاهین_/بریم داخل...امشب کارام زیاده باید زود برگردیم...
سینا و سپهر دستامونو مثل شاهین بستن به دستاشون...سپهر چسبید بهم پوفف عطرش تا ته معده مو اذیت میکرد هر لحظه امکان بالا اوردنم بود...
_انقدر نچسب بهم حالم بهم میخوره...
_/غر غروی جذاب...
_ساکت باش مردک هیز...
سپهر شونه ای بالا انداخت پشت شاهین راه افتادیم...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
پذیرای نظراتتون هستم...
اونام گرفتن...
سینا_اینارو چیکار کنیم؟!
_/اینجوری بزنین به دستاشون...
شاهین دست خودشو اورد بالا که دست ملیم باهاش اومد...
سپهر_به چه دردی میخورن؟!اگه بخوان فرار کنن که سرنوشتشون میشه مثل دخترای اینجا!نگفتی بهشون؟!
ارمیتا:مگه دخترای اینجا چشونه؟!
کسی جواب ارمیتارو نداد...کنجکاو بودم اما معده ام بدجور درد میکرد...و اجازه کنجکاوی نمیداد
مبینا_بوی بدی میاد حالت تحوع دارم...
شاهین_جرعت فرار ندارن...موضوع چیز دیگه ایه بعدا میگم فقط به هیچ وجه تنهاشون نمیزارین...
شاهین موهای ملیو از جلو اورد پشت گذاشت پشت گوشش...نوازش وار دست کشید سرش...
حالم هر لحظه بدتر میشد...ظهرم اصلا نتونستم غذا بخورم همش بوش اذیتم میکرد باز معلوم نیست چم شده!
شاهین_/بریم داخل...امشب کارام زیاده باید زود برگردیم...
سینا و سپهر دستامونو مثل شاهین بستن به دستاشون...سپهر چسبید بهم پوفف عطرش تا ته معده مو اذیت میکرد هر لحظه امکان بالا اوردنم بود...
_انقدر نچسب بهم حالم بهم میخوره...
_/غر غروی جذاب...
_ساکت باش مردک هیز...
سپهر شونه ای بالا انداخت پشت شاهین راه افتادیم...
- ۲.۶k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط