{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به وقتش متوجه نبودم اما دانه دانه رنج‌هایی که به من می‌رس

به وقتش متوجه نبودم اما دانه دانه رنج‌هایی که به من می‌رسید، آجری بود که جهان مرا می‌ساخت و ارتفاع دید مرا بلندتر می‌کرد.
من با هر رنج، پخته‌تر می‌شدم و بیشتر می‌فهمیدم و بیشتر می‌سنجیدم و پله پله آگاه‌تر می‌شدم.
رنج‌ها سنگ محک بودند و عیار مرا می‌سنجیدند و مقاومتِ من بود که ثابت می‌کرد چقدر می‌ارزم...

@night_mag
دیدگاه ها (۰)

تاجی در دو جهان Une couronne dans deux mondes

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁸عصر..خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کر...

قسمت ۷

✦ اولین گناه ✦فصل دوازدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌رود---لعنت به ...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ‌ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟬𝟬صدای آرومش بین هیاهوی دو...

رمان خبر ممنوعه پارت سوم 3

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²ویو میکا_____وارد سالن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط