{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دریا زد دلم می دانم آسان بر نمی گردد

به دریا زد دلم، می دانم آسان بر نمی گردد
که این کشتی به حکم باد و طوفان بر نمی گردد

دلم وقتی بریزد راه برگشتی نخواهد داشت
که سوی آسمان، برف پشیمان بر نمی گردد

بخند ای بر لبانت رنگ فروردین، که لبخندت
گواهی می دهد هرگز زمستان بر نمی گردد

نگو تنها همین یکبار نزدیک تو بنشینم
که گل وقتی به باغ آمد، به گلدان بر نمی گردد

چه سود از این پشیمانی که گفتی دوستم داری؟
چو عطر از شیشه بیرون زد، به زندان بر نمی گردد

از آن تنهایی دلگیر تا نزدیک آغوشت...
کسی از یک قدم تا خط پایان بر نمی گردد
دیدگاه ها (۶)

حس میکنم روی تنم پروانه هایت راوقتی که میخوانم دو خط از نامه...

بدنت بکرترین سوژه نقاشی هاو لبت منبع الهام غزل پاشی ها با نگ...

اگه خواستی تکیه بدی ؛ ⚜⚜نه به "چهره ها " اعتماد کن " ..نه به...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

part.24.(عکس لینا رو گذاشتم)گفت..بلاخره پیدات کردم عزیزم..-....

part.22.جونگ کوک گفت .. چیکارت کردم خودت بودی که گفتی برم ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط