{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و این بار

و این بار
از آخر بود آغاز قصه ی ما
درودی نگفته
بدرود را چشیدیم
طلوعی نداشت غروب چشمهایمان
غزلی بی مطلع
که مصرع نخستینش
مقطع آن بود

سر بریدند گلوی خشکیده را بی آب
و چه دروغین گریه ها
که ریخته نشد

نامه ی نخوانده را سوزاندند
وشعر را
به دیناری فروختند

های ای آدمیان
چه وارونه دنیایست ......نه؟
بکوبید بر طبل رسوایی خویش
که قصه را از آخر آغاز کرده اید!!!
دیدگاه ها (۲)

آرزوهایی در زندگی هست که باید از آنها گذشت... گاهی...

بیا تابا غزل عقدت کنم تامحرمم باشیشریک شادی وشعروشب وشوروغمم...

نگو هرگز خداحافظ خداحافظ که میگویی دلم از درد می...

وحشت ازعشق که نه، ترسم ازفاصله هاس...

و این باراز آخر بود آغاز قصه ی مادرودی نگفتهبدرود را چشیدیمط...

اره خلاصه🫠@vzxox@van.ya_86 @titan_rider @soli0_0

کسی هست تو بک دادن کمک کنیم به هم وفادار باشه ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏ...

ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﻮﮔﻨﺪ ، ﺑﻪ ﺭﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺮﺥﻭ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﻓﻨﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط