و این بار
و این بار
از آخر بود آغاز قصه ی ما
درودی نگفته
بدرود را چشیدیم
طلوعی نداشت غروب چشمهایمان
غزلی بی مطلع
که مصرع نخستینش
مقطع آن بود
سر بریدند گلوی خشکیده را بی آب
و چه دروغین گریه ها
که ریخته نشد
نامه ی نخوانده را سوزاندند
وشعر را
به دیناری فروختند
های ای آدمیان
چه وارونه دنیایست ......نه؟
بکوبید بر طبل رسوایی خویش
که قصه را از آخر آغاز کرده اید!!!
از آخر بود آغاز قصه ی ما
درودی نگفته
بدرود را چشیدیم
طلوعی نداشت غروب چشمهایمان
غزلی بی مطلع
که مصرع نخستینش
مقطع آن بود
سر بریدند گلوی خشکیده را بی آب
و چه دروغین گریه ها
که ریخته نشد
نامه ی نخوانده را سوزاندند
وشعر را
به دیناری فروختند
های ای آدمیان
چه وارونه دنیایست ......نه؟
بکوبید بر طبل رسوایی خویش
که قصه را از آخر آغاز کرده اید!!!
- ۲۶۶
- ۲۶ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط