{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا تابا غزل عقدت کنم تامحرمم باشی

بیا تابا غزل عقدت کنم تامحرمم باشی
شریک شادی وشعروشب وشوروغمم باشی
نمیخواهم بجزچشم تو رازی بینمان باشد
دلم میخواهدآگاه ازهمه زیروبمم باشی
دمادم عمرمن اتلاف شداسراف شد بی تو
بیاتا همدلم باشی، بیا تا همدمم باشی
شدم مات رخت ،چون مهره ی دشمن چه بد کیشی
توقع داشتم تو قلعه ی مستحکمم باشی
اگرخاکم اگرآبم،بدان من بی تو بی تابم
بیا تاکعبه ام باشی، بیا تا زمزمم باشی
به دل مهر تورا مثل علی یک عمر پروردم
مبادا روز آخر جای ابن ملجمم باشی
درون دل غمی دارم،زعشقت عالمی دارم
مبادا لحظه‌ای تو، خارج از این عالمم باشی.
دیدگاه ها (۳)

و من برگ بودم که باران گرفتو دیدم که این قصه پایان گرفتبهار ...

"باز میان کوچه می پیچد' صدای پای تنهایی، باز به جانم می زند ...

آرزوهایی در زندگی هست که باید از آنها گذشت... گاهی...

و این باراز آخر بود آغاز قصه ی مادرودی نگفتهبدرود را چشیدیمط...

بیا تابا غزل عقدت کنم تامحرمم باشیشریک شادی وشعروشب وشوروغمم...

بیا تابا غزل عقدت کنم تامحرمم باشیشریک شادی وشعروشب وشوروغمم...

بیا تا با غزل عقدت کنم،تا محرمم باشیشریک شادی وشعرو شب وشورو...

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشیشریک شادی شعر شب شور غمم...

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشیشریک شادی و شعر و شب ...

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشیشریک شادی و شعر و شب ...

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشیشریک شادی و شعر و شب ...

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشیشریک شادی شعر شب شور غمم...

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشیشریک شادی و شعر و شب و ش...

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشیشریک شادی شعر شب شور غمم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط