دلم میخواست الان میتونستم پیشش باشم، بشینم ڪنارش و یه دلِ
دلم میخواست الان میتونستم پیشش باشم، بشینم ڪنارش و یه دلِ سیر نگاهش ڪنم. بهش بگم میدونے چقدر دلتنگت بودم؟ میدونے چقدر بهت فڪر میڪردم و فڪر میڪنم؟ دلم میخواست، الان ڪه از همه چے و از همهیِ آدما خستهم، میشد پیشش باشم و بگم بدجورے دلم گرفته، بدجورے از زندگے خستم، تویِ دلم آشوبِ؛ نمیدونستم چیڪار ڪنم و ڪجا برم، ڪسیو نداشتم ڪه بتونه مثل تو درڪم ڪنه، واسه همین اومدم اینجا. دلم میخواست بهش بگم وقتے ڪنارِ توام همه چیزو فراموش میڪنم. دلم میخواست میتونستم الان ڪنارش باشم و بهش بگم، من تا اینجا اومدم ڪه فقط تو حرف بزنے برام؛ لطفا برام حرف بزن، برام بخند، منو بغل ڪن؛ حتے واسه چند ثانیه. دلم میخواست میشد هر وقت ڪه دلتنگش میشم، میرفتم دیدنش. اما اون ازم دوره! نه میتونم ڪنارش بشینم، نه میتونم نگاهش ڪنم، نه میتونم صداشو بشنوم، نه میتونم بغلش ڪنم؛ من حتے از دور هم نمیتونم ببینمش. دلم میخواست میشد بهش بگم چقدر دوستش دارم....❈
✅هعی...
#ستایش_قلب_سربی
#نامتواری
✅هعی...
#ستایش_قلب_سربی
#نامتواری
- ۱۵.۷k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط