{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها.

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها.
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد
دیدگاه ها (۱۰)

من کجا و تو کجا،ساغر و پیمانه کجاتو کجا،این همه کاشانه ی ویر...

صبح‌من باخنده‌ات،خورشیدترخورشید ترقند پهلوی منی، شهــدوشکر، ...

لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم. هر چه از طعم لب سرخ تو دل کن...

من خود دلم از مهر تو لرزید ,وگرنهتیرم به خطا می رود اما به ه...

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها ؛عاقبت با قلم شرم نوشتند؛ نش...

که عاقبت شبی ....از گلدان کوچک امید تو هزاران نور جوانه میزن...

باز یادت در دلم امشب قیامت می کندبی تو دلتنگی مرا هرلحظه غار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط