{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی جهت که دلم را برنداشتم

بی جهت که دلم را برنداشتم
بی دلیل که نکوبیدمش به پنجره
خواب دیده بودم
خواب باران
خواب انگشت های رد شده
روی بخار پشت شیشه
دیدگاه ها (۲)

زندگیست دیگر! همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست، همه سازهایش ...

و قلمو را برداشت خــــــــدا و زمین را آورد رنگ زیبایی ها ...

قدیم بود و من و خانه های کاهگِلی همان محله ی نام آشنای کاهگل...

خوش به حال تو کبوتر که هوائی شده ای رفته ای سوی خراسان و رض...

پشت دلبا زترین پنجره تنگ

سلام ، دلم گرفت از بس پست های غیر مذهبی گذاشتما البته به دو ...

پارت دومپشت در، کسی منتظرم بودتاریکی...همه‌جا را تاریکی گرفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط