𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p2۱
۲۰ دقیقه گذشته بود. تهیونگ تو ماشین جونگکوک‌ خوابش برده بود.
جونگکوک‌ به این فکر میکرد این امگای کوچولوی لجباز چطوری ازش دفاع میکرد. یه جورایی امگا همیشه از جونگکوک دفاع میکرد. چه زمانی که مادرش با جونگکوک بد رفتاری میکرد، چه زمانی که مدیر همچین کاری میکرد. هر زمانی، همیشه. شاید تهیونگ به روی خودش نمیورد. اما هنوز یک روزم از مارک شدنش نگذشته بود. تأثیرات مارکش خیلی زیاد بودن و تا الان کلی تلاش کرده بود که جلوی مادرش خودش رو ضعیف نشون نده.
بلاخره رسیدن خونه جونگکوک عمارت نبود، اما کوچیک هم نبود.
دلش نیومد امگا رو از خواب بیدار کنه. میترسید که بغلش کنه و امگارو بیدار کنه.
۱۰ دقیقه گذشت. امگا رو آروم طوری که بیدار نشه بغل کرد. امگا تو بغلش تکونی خورد. نیمی از صورتش تو سینه های جونگکوک پنهان شد.
دست هاش مشت شدن و توی بغلش جمع شدن. تو اتاق جونگکوک یه تخت کینگ سایز با کلی بالشت بود. چون توی خواب زیاد تکون می‌خورد کینگ سایز خرید که فضای کافی برای تکون خوردن داشته باشه. تهیونگ رو آروم روی تختش گذاشت و پتو رو روش کشید.
امگا توی خواب چنگی به کبودی گردنش زد. جونگکوک حدس میزد امگا درد داره.
جونگکوک‌ زیر لب با خودش زمزمه کرد:« ببخشید... نباید مارکت میکردم.. »
تهیونگ روی تخت تکونی خورد و زمزمه کرد:« قبلا که گفتم... متاسف نباش.. من راضیم.. »
- بیدار شدی؟ درد داری؟
تهیونگ حتی نسبت به درد هم لجباز بود. اما همین که اون تیر کشیدن رو نادیده گرفته بود خودش خیلی زیاد بود.
تهیونگ هومی گفت و باعث شد جونگکوک نگران تر بشه. دندون های نیشش خیلی تیز بودن.. متاسف بود..
- می‌دونی که نیازی نیست دردتو ازم پنهان کنی، نه؟
این رو گفت و تهیونگ رو دید که صورتش تو بالشت فرو رفته و میلرزه.
- هی... داری گریه میکنی؟
دستی به موهای ابریشمی امگا کشید. باعث شد امگا با چشم های خیسش، درحالی که مژه هاش خیس شده بودن و به اطراف چشمش چسبیده بودن نگاهی به جونگکوک بکنه.
جون..جونگ...جونگکوک... درد می‌کنه
با این حرف غرورش به عنوان یه امگا شکست. اما خب اون جونگکوک بود.
جونگکوک‌ امگا رو تو بغلش کشید و کمرش رو نوازش کرد.
- متاسفم.. اون روز تند رفتم....
پس.. پس...هق.....برام... برام جبران کن.
- چطوری برات جبران کنم؟
منم میخوام مارکت کنم.
جونگکوک کوک دستاش رو کمی عقب تر از بدنش قرار داد. با یکی از دست هاش یقه لباسش رو پایین داد.
گردنش رو کج کرد. تهیونگ گیج شد.
- چی کار میکنی؟ مگه نمیخواستی مارکم کنی ؟
بقیش تو کامنت

شرایط:

۶۰ لایک ۱۶۰ کامنت ۱۲ بازنشر
دیدگاه ها (۸۹)

پارت نهم صبح ویو جونگکوک: اووف چقدر بدنم درد میکنه هنوز خواب...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

# قولی_که_شکست ###پارت ۶ آیا رابطه این دو مثل پسر عمه و پسر ...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

سناریو جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط