𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p23
جونگکوک پاستا هارو فوت میکرد که لرزی توی جیب شلوارش حس کرد. گوشیش داشت زنگ میخورد. شماره رو سیو نداشت.
- الو؟
مادر تهیونگم.
- اوه خانم کیم
تهیونگ چطوره؟ چی کارا کردید؟
- تهیونگ هم خو-
همون موقع تهیونگ بلند بلند صحبت کرد.
وای جونگکوک میخوامش خیلی خوش مزست. انقدر خوبه که میخوام لیسش بزنم. یکم آبم میخوام.
خانم کیم که بد برداشت کرده بود هینی از پشت گوشی کشید.
آقای جئون، تهیونگ چی میگه؟
- براش پاستا درست کردم.
میشه لطفاً ببینمش؟
جونگکوک تماس رو تصویری کرد و به خانم کیم پاستای روی میز و تهیونگ که الان فقط یه تیشرت سفید تنش بود نشون داد.
تهیونگگگ هیییخخخ چرا فقط تیشرت تنتههه بدو برو یه چیز دیگه بپوشش
- بیخیال مامان جونگکوک جفتمه
خانم کیم خواست صحبت کنه که جونگکوک شروع به حرف زدن کرد.
- خب خانم کیم، دیگه کاری ندارید؟
چی؟ آها نه
- خب پس اگر اجازه بدید من هم غذام رو بخورم.
خانم کیم که نمیتونست چیزی بگه باشه ای گفت و خداحافظی کرد.
۱۵ دقیقه بعد
تهیونگ غذا خورده بود و حسابی سیر شده بود و خوابش برده بود.
- چطوری میتونه هر ساعتی از روز توی هر موقعیتی بخوابه؟ همین یکم پیش خواب بود.
جونگکوک نیشخندی زد و با خودش زمزمه کرد.
وقتی ظرفارو شست آروم سمت امگا رفت که صورتش قرمز شده بود و از پیشونیش عرق میچکید.
دستش رو آروم رو پیشونی امگا گذاشت. تب داشت؟
امگا رو بغل کرد و روی تخت گذاشت و لباس های اضافی امگا رو در آورد تا خنک تر بشه. دستمال خیسی رو سر امگا گذاشت. از اونجایی که محافظه کار بود توی خونه کلی دارو بود. قرص مخصوص تب و سرما خوردگی و لیوانی آب خنک برداشتو توی اتاق رفت.
- تهیونگ؟ تهیونگ...
چند باری صداش کرد که هومی از دهن امگا در رفت.
- میدونم خسته ای، پاشو اینو بخور و بخواب.
تهیونگ با چشم هایی نیمه باز نگاهی به قرص انداخت.
- شربت.. شربت نداری؟
نه ندارم. اینو بخور بهتر بشی، باشه؟
- نمیخوام.
لجبازی نکن امگا.
- گفتم نمیخوام. اگر میخوای مجبورم کنی خودت بهم بده.
امتحانم نکن، امگا.
- چیه نکنه نمیخوای انجامش بدی؟ اصلا دوسم نداری نه؟ من قهرم.
دستمال خیس رو از روی سرش برداشت و سمت در اتاق رفت.
* بقیش تو کامنتا*
شرطا:
۷۰ لایک ۲۰۰ کامنت ۱۵ بازنشر
p23
جونگکوک پاستا هارو فوت میکرد که لرزی توی جیب شلوارش حس کرد. گوشیش داشت زنگ میخورد. شماره رو سیو نداشت.
- الو؟
مادر تهیونگم.
- اوه خانم کیم
تهیونگ چطوره؟ چی کارا کردید؟
- تهیونگ هم خو-
همون موقع تهیونگ بلند بلند صحبت کرد.
وای جونگکوک میخوامش خیلی خوش مزست. انقدر خوبه که میخوام لیسش بزنم. یکم آبم میخوام.
خانم کیم که بد برداشت کرده بود هینی از پشت گوشی کشید.
آقای جئون، تهیونگ چی میگه؟
- براش پاستا درست کردم.
میشه لطفاً ببینمش؟
جونگکوک تماس رو تصویری کرد و به خانم کیم پاستای روی میز و تهیونگ که الان فقط یه تیشرت سفید تنش بود نشون داد.
تهیونگگگ هیییخخخ چرا فقط تیشرت تنتههه بدو برو یه چیز دیگه بپوشش
- بیخیال مامان جونگکوک جفتمه
خانم کیم خواست صحبت کنه که جونگکوک شروع به حرف زدن کرد.
- خب خانم کیم، دیگه کاری ندارید؟
چی؟ آها نه
- خب پس اگر اجازه بدید من هم غذام رو بخورم.
خانم کیم که نمیتونست چیزی بگه باشه ای گفت و خداحافظی کرد.
۱۵ دقیقه بعد
تهیونگ غذا خورده بود و حسابی سیر شده بود و خوابش برده بود.
- چطوری میتونه هر ساعتی از روز توی هر موقعیتی بخوابه؟ همین یکم پیش خواب بود.
جونگکوک نیشخندی زد و با خودش زمزمه کرد.
وقتی ظرفارو شست آروم سمت امگا رفت که صورتش قرمز شده بود و از پیشونیش عرق میچکید.
دستش رو آروم رو پیشونی امگا گذاشت. تب داشت؟
امگا رو بغل کرد و روی تخت گذاشت و لباس های اضافی امگا رو در آورد تا خنک تر بشه. دستمال خیسی رو سر امگا گذاشت. از اونجایی که محافظه کار بود توی خونه کلی دارو بود. قرص مخصوص تب و سرما خوردگی و لیوانی آب خنک برداشتو توی اتاق رفت.
- تهیونگ؟ تهیونگ...
چند باری صداش کرد که هومی از دهن امگا در رفت.
- میدونم خسته ای، پاشو اینو بخور و بخواب.
تهیونگ با چشم هایی نیمه باز نگاهی به قرص انداخت.
- شربت.. شربت نداری؟
نه ندارم. اینو بخور بهتر بشی، باشه؟
- نمیخوام.
لجبازی نکن امگا.
- گفتم نمیخوام. اگر میخوای مجبورم کنی خودت بهم بده.
امتحانم نکن، امگا.
- چیه نکنه نمیخوای انجامش بدی؟ اصلا دوسم نداری نه؟ من قهرم.
دستمال خیس رو از روی سرش برداشت و سمت در اتاق رفت.
* بقیش تو کامنتا*
شرطا:
۷۰ لایک ۲۰۰ کامنت ۱۵ بازنشر
- ۸.۲k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط