{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۷۷۸
رمان MAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد..‌
_قبلا از این استعداد ها نداشتیا...
_/نه بابا....کم کم یه چیزایی داره یادم میاد...
رفتیم داخل ملی رو تخت نشسته بود یه کتاب بغلش بود...
_پس ملیکا ملیکا میگن تویی!!شاهین دهنمونو صاف کرد..‌.بهت بگم ولی شوهرت داره بهت خیانت میکنه دلبر نامی تو زندگیش هست...
_/ارمیتا احیانا خوبی؟!
مبینا:ملی حافظه شو از دست داده واسه همونه ...
_/چرا!! شاهین کرده؟!
_نمیدونم...
جفتمون به ارمیتا نگاه کردیم ناراحت نشسته بود رو کاناپه...ملی اروم زد رو شونه ام...
ملیکا_/حساب اینو بد جور از شاهین میگیرم بشینو تماشا کن...
_معلوم نیست چیکارش کردن...
ملیکا_جغجغه ی من انقدر غریب نشین اونجا بیا نزدیک...
_باش گفتم شاید بخواین تنها حرف بزنین...
مبینا:بیا بچه یکم مخت تکون خورده نمیدونی چی میگی...
ارمیتا اومد پیشمون...
مبینا:تو چرا نمیتونستی بیای دم در...
ملی نفس عمیقی کشید پتو رو از پاهاش برداشت....
_چون پاهامو حس نمیکنم ...شاهین یه چیزی به خوردم داده عوارض اونه...
دیدگاه ها (۰)

یکیم شما بگین...

پارت ۷۷۹رمان MAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویس...

پارت ۷۷۸رمان MAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویس...

پشت پرده پارتای قشنگی که میخونین...😂

☆پسر بده☆☆_bad boy_☆Part: 1ویو یونا باز یه روز مسخره دیگه! ب...

رمان از یخ تا آتش

زندگی آن دو پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط