چه بنوشم که بجوشد ز تنم آنچه تو خواهی ؟
چه بنوشم که بجوشد ز تنم آنچه تو خواهی ؟
چه برقصم که بگیرم ز تو تقدیس نگاهی ؟
چه بخواهی تو که باشم ؟ چه بگویم که نباشی ؟
تو سپیدار خدایان و منم باغ سیاهی
غم رفتن نرسیدن شده ، بی حوصله جاده
به حضور بینهایت تو بگو نشان ز راهی
من و شیوۀ گدایی ، من و رسم بینوایی
بده آنچه را ندارم ، به کرامتت الهی
احمد پروین
چه برقصم که بگیرم ز تو تقدیس نگاهی ؟
چه بخواهی تو که باشم ؟ چه بگویم که نباشی ؟
تو سپیدار خدایان و منم باغ سیاهی
غم رفتن نرسیدن شده ، بی حوصله جاده
به حضور بینهایت تو بگو نشان ز راهی
من و شیوۀ گدایی ، من و رسم بینوایی
بده آنچه را ندارم ، به کرامتت الهی
احمد پروین
- ۲۱۵
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط