راز یک وکیل مدافع
راز یک وکیل مدافع♟️¹
ویو دایون:
مثل روز های قبلی، ساعت شیش صبح بیدار شدم و دوش گرفتم، صبحونه خوردم و لباس پوشیدم. (اسلاید دوم)
سوار ماشین شدم و به دفتر حرکت کردم. هوای سئول مثل روز های قبل بارونی بود، ولی هوا سرد نبود. مثل من، سرم تو کارم بود و کارمو با دقت انجام میدادم ولی فکرم یه جای دیگه بود. فکر اینکه یوجین(برادرش) جاش امنه یا نه اصلا از ذهنم بیرون نمیرفت. این روز ها هم از لندن خبری ندارم. شاید عصر بهش زنگ زدم. تا رسیدم شرکت یونا ظاهر شد و کلی حرف زد.
یونا: صبحتون بخیر وکیل دایون پرونده ای که خواسته بودید رو گزاشتم روی میزتون و دادستان ازتون خواست که بعد از اینکه پرونده رو مطالعه کردید برید اتاقشون.
دایون: ممنون یونا میتونی بری.
رفتم اتاقم تا پرونده رو بخونم.
کانگ سو،۲۴ ساله،صحنه مرگ: چهارشنبه ۲۹ آوریل، ساعت ۱۲ نیمه شب به وقت سئول، ساختمان هوانگ شینگ.
مجرم قتل:
کانگ سان،۲۷ ساله،پسر عموی کانگ سو، ساعت ساعت ۱۰ شب وارد ساختمان شده و ساعت ۱۲ نیمه شب درست موقعی که کانگ سو به قتل رسیده با عجله از ساختمان خارج شده.
این پرونده دقیقا مثل همون پرونده هاست بعد چند روز سریع حلش میکنم.
هروقت وکیل یه پرونده میشدم حس خوبی نداشتم و میشه گفت وجدانم راحتم نمیذاشت. من پرونده های زیادی رو حل کردم و مردم همیشه روم لقب های مختلف میزاشتن. چرا؟ چون قاتل ها رو آزاد کرده بودم. ولی دست من نبود، دادستان تا کمی پول میدید با پارتی بازی قاتل رو آزاد میکرد و منم مجبور بودم بپذیرم. باورم نمیشه یه تیکه کاغذ ساده رو تبدیل به چیزی کردن که مردم سرش همو میکشن. حتما این قتل هم بخاطر پول صورت گرفته. به پرونده نگاهی کردم.
دایون: خب بزار ببینم وکیل مدافع رو به روم کیه.
با دیدن اون اسمش شوکه شدم.
دایون: پارک سویون؟ همونی که سال آخر دبیرستان باهاش دوست بودم؟
باورم نمیشه که یه آدمی که خانوادگی قاتل بودن وکیل شده.
با گفتن این حرف پوزخندی رو لبم اومد.
به ساعت نگاه کردم و متوجه گذر زمان شدم. باید میرفتم پیش دادستان.
دادستان: خوش اومدی دخترم، بشین.
دایون: سلام دادستان، اتفاقی افتاده.
دادستان: دخترم درمورد پرونده ای که خوندی، وکیل مقابلمون یعنی پارک سویون، وکیلیه که توی دو روز تموم پرونده هارو حل میکنه، حتی پرونده های پیچیده.
دایون: درسته، ولی به پای من نمیرسه. مگه نه؟ من توی تمام پرونده هام موفق بودم و مجرم هارو آزاد کرده بودم.
دادستان: درست میگی دخترم، پس امیدوارم موفق باشی.
دایون: ممنون دادستان.
بعد از اینکه از اتاق اومدم بیرون یونا رو صدا زدم.
دایون: یونا یه لحظه بیا اینجا.
یونا: بله خانوم.
دایون: به کانگ سان درخواست وکالتی بفرست.
یونا: چشم خانوم.
بعد از اینکه یونا رفت منم سوار ماشین شدم و به سمت خونه حرکت کردم.
ویو دایون:
مثل روز های قبلی، ساعت شیش صبح بیدار شدم و دوش گرفتم، صبحونه خوردم و لباس پوشیدم. (اسلاید دوم)
سوار ماشین شدم و به دفتر حرکت کردم. هوای سئول مثل روز های قبل بارونی بود، ولی هوا سرد نبود. مثل من، سرم تو کارم بود و کارمو با دقت انجام میدادم ولی فکرم یه جای دیگه بود. فکر اینکه یوجین(برادرش) جاش امنه یا نه اصلا از ذهنم بیرون نمیرفت. این روز ها هم از لندن خبری ندارم. شاید عصر بهش زنگ زدم. تا رسیدم شرکت یونا ظاهر شد و کلی حرف زد.
یونا: صبحتون بخیر وکیل دایون پرونده ای که خواسته بودید رو گزاشتم روی میزتون و دادستان ازتون خواست که بعد از اینکه پرونده رو مطالعه کردید برید اتاقشون.
دایون: ممنون یونا میتونی بری.
رفتم اتاقم تا پرونده رو بخونم.
کانگ سو،۲۴ ساله،صحنه مرگ: چهارشنبه ۲۹ آوریل، ساعت ۱۲ نیمه شب به وقت سئول، ساختمان هوانگ شینگ.
مجرم قتل:
کانگ سان،۲۷ ساله،پسر عموی کانگ سو، ساعت ساعت ۱۰ شب وارد ساختمان شده و ساعت ۱۲ نیمه شب درست موقعی که کانگ سو به قتل رسیده با عجله از ساختمان خارج شده.
این پرونده دقیقا مثل همون پرونده هاست بعد چند روز سریع حلش میکنم.
هروقت وکیل یه پرونده میشدم حس خوبی نداشتم و میشه گفت وجدانم راحتم نمیذاشت. من پرونده های زیادی رو حل کردم و مردم همیشه روم لقب های مختلف میزاشتن. چرا؟ چون قاتل ها رو آزاد کرده بودم. ولی دست من نبود، دادستان تا کمی پول میدید با پارتی بازی قاتل رو آزاد میکرد و منم مجبور بودم بپذیرم. باورم نمیشه یه تیکه کاغذ ساده رو تبدیل به چیزی کردن که مردم سرش همو میکشن. حتما این قتل هم بخاطر پول صورت گرفته. به پرونده نگاهی کردم.
دایون: خب بزار ببینم وکیل مدافع رو به روم کیه.
با دیدن اون اسمش شوکه شدم.
دایون: پارک سویون؟ همونی که سال آخر دبیرستان باهاش دوست بودم؟
باورم نمیشه که یه آدمی که خانوادگی قاتل بودن وکیل شده.
با گفتن این حرف پوزخندی رو لبم اومد.
به ساعت نگاه کردم و متوجه گذر زمان شدم. باید میرفتم پیش دادستان.
دادستان: خوش اومدی دخترم، بشین.
دایون: سلام دادستان، اتفاقی افتاده.
دادستان: دخترم درمورد پرونده ای که خوندی، وکیل مقابلمون یعنی پارک سویون، وکیلیه که توی دو روز تموم پرونده هارو حل میکنه، حتی پرونده های پیچیده.
دایون: درسته، ولی به پای من نمیرسه. مگه نه؟ من توی تمام پرونده هام موفق بودم و مجرم هارو آزاد کرده بودم.
دادستان: درست میگی دخترم، پس امیدوارم موفق باشی.
دایون: ممنون دادستان.
بعد از اینکه از اتاق اومدم بیرون یونا رو صدا زدم.
دایون: یونا یه لحظه بیا اینجا.
یونا: بله خانوم.
دایون: به کانگ سان درخواست وکالتی بفرست.
یونا: چشم خانوم.
بعد از اینکه یونا رفت منم سوار ماشین شدم و به سمت خونه حرکت کردم.
- ۳۷
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط