راز یک وکیل مدافع
راز یک وکیل مدافع♟️²
ویو سویون:
کل فکرم به اون پرونده بود،یعنی واقعا باید با دایون سر کله بزنم؟تازه رازمو میدونه. نمیدونم با چه عقلی اون موقع رازمو بهش گفته بودم. فردا قراره بازجویی شروع بشه،امیدوارم اتفاقی نیوفته.
توی خیال بودم که هوانگ زنگ زد
(علامت سویون:+ علامت هوانگ:_)
_سلام سویون،شنیدم پرونده جدید قبول کردی.
+سلام هوانگ،آره قبول کردم. کاری داشتی؟
_راستش میخواستم بگم دادستان یه مهمونی برگزار کرده و تو هم دعوتی.
+اوکی،ساعت چند بیام؟
_طرفای هفت.
+باشه پس خدافظ
_خدافظ
دادستان بیشتر مواقعی که پرونده قبول میکردم مهمونی میگرفت و وکیل ها رو دعوت میکرد. به احتمال زیاد دایون هم هست. بهتره برم استراحت کنم.
ویو دایون:
رسیدم خونه و لباس هامو عوض کردم.
روی مبل نشستم و به تلفنم نگاه کردم.
میخواستم شماره یوجین رو بگیرم ولی نمیشد. این روز ها ازم خیلی دلخور بود و نمیشد بهش زنگ بزنم. نمیخواستم موقع کنکور بهش حمله عصبی بشه.
تلفن رو پرت کردم روی میز و روی مبل دراز کشیدم. چشمام داشت گرم میشد که صدای در اومد. به احتمال زیاد سوجین بود. در رو که باز کردم با عجله اومد داخل.
(علامت دایون:× علامت سوجین:÷)
×هوی چته در شکست.
÷وا مگه نمیبینی یه قابلمه دستمه.
×کی داده؟
÷اجوما سر کوچه داد.
×خب چیشده؟
÷مهمونی دعوتی.
×اوکی، من میرم غذا گرم کنم.
÷باشه.
ویو سویون:
کل فکرم به اون پرونده بود،یعنی واقعا باید با دایون سر کله بزنم؟تازه رازمو میدونه. نمیدونم با چه عقلی اون موقع رازمو بهش گفته بودم. فردا قراره بازجویی شروع بشه،امیدوارم اتفاقی نیوفته.
توی خیال بودم که هوانگ زنگ زد
(علامت سویون:+ علامت هوانگ:_)
_سلام سویون،شنیدم پرونده جدید قبول کردی.
+سلام هوانگ،آره قبول کردم. کاری داشتی؟
_راستش میخواستم بگم دادستان یه مهمونی برگزار کرده و تو هم دعوتی.
+اوکی،ساعت چند بیام؟
_طرفای هفت.
+باشه پس خدافظ
_خدافظ
دادستان بیشتر مواقعی که پرونده قبول میکردم مهمونی میگرفت و وکیل ها رو دعوت میکرد. به احتمال زیاد دایون هم هست. بهتره برم استراحت کنم.
ویو دایون:
رسیدم خونه و لباس هامو عوض کردم.
روی مبل نشستم و به تلفنم نگاه کردم.
میخواستم شماره یوجین رو بگیرم ولی نمیشد. این روز ها ازم خیلی دلخور بود و نمیشد بهش زنگ بزنم. نمیخواستم موقع کنکور بهش حمله عصبی بشه.
تلفن رو پرت کردم روی میز و روی مبل دراز کشیدم. چشمام داشت گرم میشد که صدای در اومد. به احتمال زیاد سوجین بود. در رو که باز کردم با عجله اومد داخل.
(علامت دایون:× علامت سوجین:÷)
×هوی چته در شکست.
÷وا مگه نمیبینی یه قابلمه دستمه.
×کی داده؟
÷اجوما سر کوچه داد.
×خب چیشده؟
÷مهمونی دعوتی.
×اوکی، من میرم غذا گرم کنم.
÷باشه.
- ۱۷
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط