{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرمانده بدون سلاح رفته بود صدای معترضان را بشنود

♦ ️فرمانده، بدون سلاح رفته بود صدای معترضان را بشنود

🔹 بین همه التهاب‌های اخیر، دو مرد آرام چشم روی هم گذاشته‌اند، اینجا در معراج شهدا که بزمگاه دیرینه شهدای انقلاب است.
🔹 شهید ابراهیمی می‌گفت باید مردم معترض بی‌گناه را از این صف جدا کرد. بدون سلاح، تأکید می‌کنم بدون سلاح بین جمع رفت. همین که می‌خواست با مردم هم صحبت شود، چند نفر محاصره‌اش می‌کنند. یک نفر تیر به پهلویش می‌زند. بعد چاقو به قلبش می‌زنند، وقتی خونین روی زمین می‌افتد و بی‌حال می‌شود یک نفر چاقو را توی سرش فرو می‌کند.
🔹 آقا مرتضی فرمانده بود اما همیشه به پاسدار بودنش افتخار می‌کرد. فرمانده‌ای که سربازِ سربازهایش بود. خودش جنوب شهری بود، شهریار زندگی می‌کرد.
🔹 زندگی ساده‌ای داشت، تغییرات قیمت و تورم را با پوست گوشت و استخوان حس می‌کرد. اصلا آن روز به‌خاطر همین، نامردها مجال حرف زدن به او ندادند و به وحشیانه‌ترین شکل او را به شهادت رساندند. می‌ترسیدند حرفش باعث شود معترضان صف خود را جدا کنند و آن ها لو بروند، تنها بمانند.
دیدگاه ها (۵)

📍 دو مرتبه این طرح را پیش رهبری بردند و ایشان نپذیرفتند/ آقا...

به تو می اندیشمای سراپا همه خوبیتک و تنها به تو می اندیشمهمه...

اویزی ماشین جاسپر عقیق #جاسپر #گوهر_تراشیکارخودم

ست عقیق سوسنی #عقیقعقیق خراسان #گوهر_تراشیکار خودم

قــســمــتـــ پـنـجـمــ ـــــــ ویـو یـونـگـیــ :از در عمارت...

پارت ۹شب وقتی مادارا و ایزونا برگشتند خانه، یک ثانیه هم معطل...

The sound of bells part 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط