{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۹


شب وقتی مادارا و ایزونا برگشتند خانه، یک ثانیه هم معطل نکردند‌. سریع شروع کردند لباس و دستکش مشکی پوشیدن.
M:"خب کدش چند بود؟"
Iz:"senju78#03."
مادارا به خودش توی آینه نگاه کرد، بعد یک تفنگ و چاقو برداشت و کرد توی جیب کتش. ماسک زد و یکی هم داد به ایزونا:"دیگه وقتشه. قراره به کل شهر تسلط داشته باشیم ایزونا."
ایزونا موهایش را بست:"بهترین دزدی قرن میشه."
و دوبرادر در تاریکی راه افتادند، بدون اینکه کسی هدفشان را بداند. همه ی اینکار ها را فقط بخاطر دزدی کردند. دزدهایی که تا الان هیچکس تنوانسته بود بگیردشان. و حالا هدف اخر، خانه ی سنجو ها بود، معروف ترین های این شهر.

هاشیراما و توبیراما با خیال راحت گرفتند خوابیدند، البته توبیراما مثل همیشه سیستم امنیتی عمارت را روشن کرد قبل از اینکه برود توی اتاقش. شب ارامی بود، با همان ارامش قبل از طوفان.
بالاخره مادارا و ایزونا رسیدند دم دروازه ی اهنی بزرگ عمارت، موتور را توی بوته ها قایم کردند.
M:"خب گفتی کدش چند بود؟"
ایزونا نزدیک آیفون رمزی ایستاد و کد امنیتی را وارد کرد. بعد تمام سلاح های دروازه از کار افتادند و در دروازه باز شد.
همه ی خدمتکار ها خواب بودند، نیمه شب بود. مادارا دوباره کد را وارد کرد و اینبار وارد خانه شدند. همه جا تاریک بود، هاشیراما و توبیراما هم توی اتاقشان خواب بودند. از طریق همان موشی که فیلم گرفته بود، توانسته بودند محل گاوصندوق بزرگ خانواده ی سنجو را پیدا کنند. جایی که سیستم اصلی و فرمول کارخانه موتور سازی پدر سنجو ها بود.
ایزونا یواشکی از بین طبقه های کتابخانه وارد شد و مادارا را با خودش کشید داخل، توی اتاق مخفی گاوصندوق.
مادارا یک نفس عمیق کشید و شروع کرد به وارد کردن پسوورد و همان کد امنیتی تا در گاوصندوق را باز کند.

در این میان، همه چیز خوب پیش رفته بود تا اینکه توبیراما بیدار شد تا برود آب بخورد. وقتی میخواست دوباره برگردد توی اتاقش، متوجه شد لای در کتابخانه باز است. شک کرد. رفت داخل کتابخانه و انجا بود که دید قفسه ی مخفی مربوط به گاوصندوق هم باز است. قلبش افتاد توی دلش. دزد؟ یواشکی از بین در نگاهی انداخت و دید بعلهه...دوتا مرد دارند در گاوصندوق را باز میکنند.
T:"اهای حرومیاا!"
مادارا و ایزونا سر جایشان خشک شدند. توبیراما سریع شمعدان کنار قفسه را برداشت و دوید داخل:"دزدددد! ای پدرسگ وایسا."
و شروع کرد به حمله کردن. ولی خب فایده ای نداشت چون ایزونا و مادارا برای اینکار اموزش دیده بودند. ایزونا سریع مچ دست توبیراما را پیچاند و یک مشت خواباند زیر چانه اش:"ساکتت! هاشیراما رو بیدار نکن."
توبیراما افتاد روی زمین ولی از ان صدا فهمید که...
چشم هایش با شوک گشاد شد:"ایزونا؟ تویی؟"
و بعد چشمش افتاد به مرد دیگر:"پس تو هم مادارایی. ای بیشرفا. هاشیراماااااااا."
M:"خفه ش کن ایزونا."
ایزونا سریع تفنگش را گذاشت روی پیشانی توبیراما و ارنجش را انداخت دور گردن او:"هیسسس، وگرنه یه گلوله و خلاص."

هاشیراما تخت گرفته بود خوابیده بود و نی ناش ناش خواب میدید تا اینکه...
T:"هاشیراماااا."
هاشیراما بلند شد، اول فکر کرد خیالاتی شده و چشم هایش را مالید، ولی بعد که دقت کرد فهمید که از سمت کتابخانه ی عمارت صدای درگیری میاید.
H:"توبی؟"
سریع بلند شد تا اتاق توبیراما را چک کند ولی تخت خالی بود:"توبیراماااااا."
و سریع دوید سمت هر جایی که حس میکرد صدا میشنود، توی کتابخانه.
مادارا سریع تفنگش را دراورد:"لعنتی هاشیراما فهمید. باید بکشمش."
سریع ماشه را طرف توبیراما کشید ولی...ناگهان چیزی ته دل ایزونا خالی شد. او قبلا هم ادم کشته بود ولی اینکه توبیراما بمیرد، برای اولین بار چیزی را در قلبش خالی کرد. سریع دستش را بالا گرفت:"نه مادارا وایسا."
و توبیراما از همین فرصت استفاده کرد تا با ارنجش بزند توی شکم ایزونا. او افتاد ولی سریع بلند شد تا توبیراما را بزند. از انطرف، مادارا چند تا گلوله شلیک کرد ولی چون توبیراما با ایزونا درگیر شده بود فقط خورد به ساق پایش. و بعد...
هاشیراما پرید داخل:"توبیراما!"
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۱۰M:"ای لعنتی، چرا شانس ندارم من؟"هاشیراما که جا خورده ...

پارت ۹ صد دور پاک کردم چون عکساش مرتب نمیومد

پارت ۸هرچی بیشتر میگذشت، اتفاقات عجیب غریب داخل خانه ی سنجو ...

پارت ۸به محض اینکه ایتاچی پایش را گذاشت توی اتاق، سریع در را...

پارت ۲۱Iz:"اینجا خیلی غیر آشناسا، مطمعنی درست اومدیم؟"ایزونا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط