#خاکستر_قلب

#خاکستر_قلب
#part_21
( ادامش رو تو پست بعدی بخونین)
"ساعت ۶ صبح ۲۵ سپتامبر"

#راوی

دخترک خوشحال مثل هر روز اش با جونگ کوک بیدار شد و از یاده دیروز خندش گرفت؛ به سمته دستشویی رفت و دید که هنوز پریود نشده برای اینکه میدونست حتما اون روزه پد رو جاگذاری کرد و بیرون اومد ، میدونست جونگ کوک اش صبح زود بیدار نمیشه پس رفت به سمته آشپز خونه ؛ مثل همه ی عمارت ها اون اشپز خونه هم بالای عمارت بود ؛ اما وقت وارد آشپز خونه شد یه پله دید کنجکاو بود اما امتحان اش نکرد رفت به سراغ پنیر، مربا، پودر نسکافه، شیر ترکیبه مورد علاقش! وقتی توی یخچال به دنبال پنیر می‌گشت صدایی از پشت سرش توجهش رو جلب کرد ؛ صدایی با تمسخر و بد ذاتی که درونش نهفته بود؛ اون دخترک مزاحم گفت

راما: اه تو دیگه کی هستی؟ جاسوسی چیزی ای؟ دنبال چی میگردی؟ اونم با لباس طوسی گشاد؟ اصن حالت خوبه؟ چه نوع دزدییه؟

مرلین با چهره ی قشنگش به اون دختر نگاه کرد

- شما؟

راما: اول زر بزن بگو کی ای!

- من مرلین ام

راما: خدمتکار جدید؟

- فکر نکنم... بهتون نگفته یعنی؟

راما: چرا ا، اما بهت نمیخوره معشوقه ی عشقم باشی!

- پس درسته، اره من

صداش درون گلو خفه شد بعد چن ثانیه کوتاه لب زد

- معشوقه شم !

دختره از خود راضی نگاه تمسخر آمیزی کرد و در اخر بعد از کلی نگاه های مسخره لب زد

راما: چی میخای؟

- راستش من پنیر ، مربا، پودر نسکافه، شیر داغ میخام!
دیدگاه ها (۱)

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

اجباربه بدبختی پارت ۵

پارت ۴۲

### پارت ۱: سایه‌هایِ عمارتِ سرخعمارتِ «کانگ» همیشه بویِ نمِ...

۳ پارتی

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

معاملهp23گلوله با صدای تیزی در اتاق پیچید.جونگ‌کوک حتی فرصت ...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟗+ت تو چیکارکردی -قشنگم اینقدربدم میادشوهرتومیخوای گول ب...

قسمت ۶ روزهای اول زندگی مشترک، بیشتر شبیه میدان جنگ بود. جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط