شیطان هم دوستدار علیست...
شیطان هم دوستدار علیست...
امير المؤمنين مولا علی عليه السّلام فرمود:نزد كعبه نشسته بودم،شيخى خميده قامت بيامد كه ابروانش بر دو چشمش از غايت پيرى افتاده بود و در دست عصايى داشت كه آهنى در سر دارد و بر سرش كلاه دراز سرخ بود و لباسى از پشم دربر داشت. نزديك نبى صلّى اللّه عليه و آله شد و نبى پشت بر كعبه داشت گفت:يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دعا كن براى من به مغفرت،نبى صلّى اللّه عليه و آله گفت:سعى تو بىفايده است. چون برفت، نبى صلّى اللّه عليه و آله با من گفت:يا ابا الحسن!شناختى؟ گفتم:نه.گفت:اين لعين ابليس است.على عليه السّلام گفت:پس دويدم تا به او رسيده،بر زمينش زدم و بر سينهاش نشستم و دست در حلقش نهادم تا خفهاش كنم.گفت:مكن يا ابا الحسن كه مرا خدا تا وقت معلوم مهلت داده است. و اللّه يا على من دوستت مىدارم و هيچكس تو را دشمن نداشت،مگر با پدر او در مادرش شريك شدم.پس زنازاده شد.پس من خنديدم و رهايش كردم.
عيون أخبار الرضا عليه السلام , جلد۲ , صفحه۷۲
امير المؤمنين مولا علی عليه السّلام فرمود:نزد كعبه نشسته بودم،شيخى خميده قامت بيامد كه ابروانش بر دو چشمش از غايت پيرى افتاده بود و در دست عصايى داشت كه آهنى در سر دارد و بر سرش كلاه دراز سرخ بود و لباسى از پشم دربر داشت. نزديك نبى صلّى اللّه عليه و آله شد و نبى پشت بر كعبه داشت گفت:يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دعا كن براى من به مغفرت،نبى صلّى اللّه عليه و آله گفت:سعى تو بىفايده است. چون برفت، نبى صلّى اللّه عليه و آله با من گفت:يا ابا الحسن!شناختى؟ گفتم:نه.گفت:اين لعين ابليس است.على عليه السّلام گفت:پس دويدم تا به او رسيده،بر زمينش زدم و بر سينهاش نشستم و دست در حلقش نهادم تا خفهاش كنم.گفت:مكن يا ابا الحسن كه مرا خدا تا وقت معلوم مهلت داده است. و اللّه يا على من دوستت مىدارم و هيچكس تو را دشمن نداشت،مگر با پدر او در مادرش شريك شدم.پس زنازاده شد.پس من خنديدم و رهايش كردم.
عيون أخبار الرضا عليه السلام , جلد۲ , صفحه۷۲
- ۹.۲k
- ۰۹ آبان ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط