دیدن رویت برایم چون شهابی بود و بس
دیدن رویت برایم چون شهابی بود و بس
لحظه ی دلدادگیهایت سرابی بود و بس
تا سحر در انتظار ماه تو چشمم نخفت
لحظه های پرفروغت همچو خوابی بود و بس
در غروبم آمدی و با طلوعم پر زدی
عمر عشق و دلخوشیهایم حبابی بود و بس
در بهارم صبح گشتی تا خزانم بنگری
جلوه ات در آسمانم ماهتابی بود و بس
«باز باران با ترانه» سهم عشقم شد ولی
داستان چشم گریانم کتابی بود و بس
پاسخ یک قلب عاشق اینچنین انصاف نیست
چشمهای انتظارم در جوابی بود و بس
رفتی و در شیشه ی بشکسته ی تنگ دلم
مانده یک تصویر مواج خرابی بود و بس
مستیم از سر پرید و شد سبویم واژگون
آن که از عهد جوانی چون شرابی بود و بس
باز چشم از آسمانت بر نمی تابم اگر
دیدن رویت برایم چون شهابی بود و بس...
لحظه ی دلدادگیهایت سرابی بود و بس
تا سحر در انتظار ماه تو چشمم نخفت
لحظه های پرفروغت همچو خوابی بود و بس
در غروبم آمدی و با طلوعم پر زدی
عمر عشق و دلخوشیهایم حبابی بود و بس
در بهارم صبح گشتی تا خزانم بنگری
جلوه ات در آسمانم ماهتابی بود و بس
«باز باران با ترانه» سهم عشقم شد ولی
داستان چشم گریانم کتابی بود و بس
پاسخ یک قلب عاشق اینچنین انصاف نیست
چشمهای انتظارم در جوابی بود و بس
رفتی و در شیشه ی بشکسته ی تنگ دلم
مانده یک تصویر مواج خرابی بود و بس
مستیم از سر پرید و شد سبویم واژگون
آن که از عهد جوانی چون شرابی بود و بس
باز چشم از آسمانت بر نمی تابم اگر
دیدن رویت برایم چون شهابی بود و بس...
- ۴۶۴
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط