{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ηιρˊ ςοˊφώϑ:

ηιρˊ ςοˊφώϑ:
دیروز رفتم آتلیه، یکی از عکسای نوجوونیامو داده بودم برام ظاهر کنن
گرفتمش و راه افتادم سمت خونه
عکس دستم بودُ همینجور داشتم بهش نیگا میکردم
یهو یه پسر بچه ی خیلی بانمک و تپل پایینِ مانتومو کشید
گفتم جانم عزیزم
گفت خانوم ببخشید شما مامان واقعیِ منی
گفتم چی؟ عزیزم گُم شدی؟
گفت نه، مگه این عکسِ شما نیست؟
گفتم آره خب این منم
گفت این عکسُ بابام بهم نشون داده بود قبلا
میگفت این قرار بوده مامان من بشه
بغضم ترکید، گفتم تو ...؟
گفت دیدی تو مامانمی اسمم بلدی :)
دیدگاه ها (۱)

My idol

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 139♡⁠。⁠)⁩قلبم ا...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P6جیمین: عااا چیز...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

KIM V

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

My lovely neighbor part : 78

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط