{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART²⁶

(سوآ+)(جین–)(مادر سوآ♪)(پدر سوآ‰)
«ادامه ویو سوآ»
مامانم میزنه روی شونه بابام
♪هی مرد بیخیال اذیتشون نکن
‰باشه باشه(خنده)
♪بیاید بریم شام بخوریم!
+چشم مامان جون
مامان و بابام جلوتر میرن و من و جین هم پشتشون میریم و جین هنوز می‌خنده همه دور میز میشینیم
+وای ماماننننن گیمپاپ هم درست کردیییی!
♪البته مگه میشه غذای مورد علاقه دخترم رو درست نکنم؟
+عاشقتم مامانی
شروع میکنم به خوردن و در حین شام جین دستم رو گرفته بود...دلم برای دستپخت مادرم تنگ شده بود عالییی بود
‰خب حالا چند وقت دیگه میتونم نوه خوشگلم رو ببینم؟
+7 ماه دیگه
♪وایییی خیلی خوشحالم باورم نمیشهههه
‰هیچ تصمیمی گرفتید برای اسماشون؟
–نه هنوز ولی به زودی فکر میکنیم راجبش
‰عالیه!دعا کن بچت در هیچ صورت شبیه مادرش نشه!بیچارت می‌کنه!تا تونستم سوآ رو بزرگ کنم کمرم شکست!
+یاااااا بابا مگه من چیکار کردم!
‰چیکار نکردی!وای وقتی که شروع کرد به راه رفتن دیگه هیچ چیز توی خونه سالم نموند هی می‌رفت گلدونا رو میشکست...یادم نمیره یه روز از مهد کودک زنگم زدن و وقتی رفتم اونجا سوآ کنار یه دختر نشسته بود که داشت گریه میکرد و توی دست سوآ چندتا شاخه مو بود و بعد فهمیدم که سوآ چون اون دختره کاردستیش مثل سوآ بود سوآ موهاش رو کشیده بود!
+یاااا بابا اونا مال قدیمههههه
همه میخندن
–یا سوآ فکر نمی‌کردم توی بچگیت انقدر شر بوده باشی(خنده)
+قهرمممممم!
جین بغلم می‌کنه و پیشونیم رو میبوسه
–اوه قهر نکن!اگر بچمون شبیه تو بشه قراره تمام عمرم شاد باشم!
بهش لبخند میزنم
‰هی مرغای عشق به نظرم اوقات عاشقانتون رو بزارید برای وقتی توی خونه خودتون بودید!
می‌خندیم و به خوردن شام ادامه می‌دیم بعد از تموم شدن شام جین و پدرم میرن به اتاق نشیمن و من به مامانم کمک میکنم تا ظرف ها رو جمع کنه
♪دخترم برو بشین تو بارداری بهتره استراحت کنی!
+نچ فکر کردی من میزارم مامانم کار کنهههه
♪یااا لجبازی نکن و برو بشین،من هنوز اونقدراهم پیر نیستم که به کمکت احتیاج داشته باشم و اگر اینجا کمکم کنی حس میکنم پیرم
میخندم و به اصرار مامانم میرم داخل اتاق نشیمن بعد از حدود 5 مین مامانم هم اومد ولی رفت طبقه بالا سمت اتاق من و بعد از چند مین با چندتا آلبوم عکس اومد و داد به جین
♪بیا داماد قشنگم اینا عکسای بچگی سوآست از دیدنشون لذت ببر
چشمام چهارتا شددد اگر جین اون عکسا رو میدید تصورش از من چی میشدددد من دوران بچگی خیلی سم بودمم پس قبل از اینکه جین آلبوم رو باز کنه از دستش میگیرم
+نههههه
–هانی بزار ببینم چه شکلی بودی!
+امکان نداره بزارم!
جین زور میزد و منم زور میزدم که آخرش جین موفق شد و از روی مبل بلند شد و آلبوم رو گرفت بالا و شروع کرد به ورق زدن آلبوم و بابا و مامانم میخندیدن که یهو جین با دیدن یه عکس زد زیر خنده
–واییی چقدر توی این عکس ناز بودی!
توی عکس من داشتم گربه ای که قبلا داشتم رو میبوسیدم ولی گربه افتاد روی صورتم و من شروع به گریه کردم
+نخندددد
جین همینطور آلبوم رو ورق زد
–اگر بچمون شبیه تو بشه خیلی ناز و شیطون میشه!
+از خداتم باشه
–هست
جین میاد کنارم میشینه و با والدینم عکسا رو تماشا میکنیم که میرسیم به یه عکس و من سریع اون رو با دستام میپوشونم!
+ماماننننننن
مامانم می‌خنده و جین دستام رو میزنه کنار و عکس رو نگاه می‌کنه
–هانی همون بچگی هم بدن جذابی داشتی!
من توی اون عکس فقط 4 سالم بود و ل.خت توی استخر بودم!
+بیشعوررررر
بعد از حدود 40 مین دیدن عکسا و صحبت کردن با والدینم ساعت 9 شده بود و من و جین خداحافظی میکنیم از والدینم و میریم سوار ماشین میشیم و من دست به سینه میشینم و وانمود میکنم قهرم
–هی قهر نکن دیگه!توی تموم عکسا ناز بودی داشتم فکر میکردم اگر توی بچگی ملاقاتت کرده بودم حتما اون موقع هم عاشقت میشدم
+خوب بلدی چطوری راضیم کنی
–صد البته
+ولی من هنوز قهرم
همینطوری نشستم و از پنجره بیرون رو نگاه کردم.

ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
دیدگاه ها (۴)

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART²⁷...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART²⁸...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART²⁵...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART²⁴...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART¹²...

جنون مافیا ☆part9S1☆پدربزرگ: سوآ دخترم به خانواده جئون خوش ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط