{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دست هایی برایت مینویسم که دیگر جان نوشتن ندارند...

با دست هایی برایت مینویسم که دیگر جان نوشتن ندارند...
آری دیگر جان ندارم.. دیگر جان ندارم عشق دروغین تورا تحمل کنم.. آری دیگر جان ندارم تا درد به درد هایم اضافه کنم... آری این قلب خسته من دیگر توانایی زجر کشیدن ندارد...
دیدگاه ها (۰)

یک شب می آید جای اینکه پتو را بغل کنم تن نرم تو را بغل میکنم...

اوژنی میدونستی حتی ماه هم به زیباییت حسودی میکنه؟

اوژنی میدونستی تو مثل گل های کمیاب میمونی؟ اونا خاصن مثل تو....

هی مادام ما‏ باید زندگی مان را آنگونه بگذرانیم که وقتی مرگ ب...

عاشقانه های شبنم

کنار تو فهمیدم عشق فقط یک حس نیست یک آرامش عمیقه...

من کیستم!

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

نمی خواهم شکایت کنم. شکایت جنسش فرق دارد با غر زدن...آدم شاک...

آخرینمثل حبیب بن مظاهر در دلش شوق شهادت داشتچشمان اقیانوسی ا...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

درود خانومیا🎀راستش فقط خواستم بگم دیگه دوست ندارم اسمات بنوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط