شبا وقتي كه تنهايي مياد همراه دلتنگي
شبا وقتي كه تنهايي مياد همراه دلتنگي
ميپيچه باز صداي پات به روي پله ي سنگي
به فكر اين كه برگشتي دلم مياد به پيشوازت
خيال قامتت اونجاست.نگاهم ميكنه نازت
دلم از روي نااميدي ميگه او نيز خيالاته
يه عمره كه تو رو خواستم تو گفتي از محالاته
چشام لبريز اشك شوق
خوش امدبرلبم جاريست
توهم هستي و هم نيستي
مثه رويا تو بيداري
يه عمره كه شبح بودي
شبيه ارزوي من
مثه پايان دلخواهي
براي جست وجوي من…
ميپيچه باز صداي پات به روي پله ي سنگي
به فكر اين كه برگشتي دلم مياد به پيشوازت
خيال قامتت اونجاست.نگاهم ميكنه نازت
دلم از روي نااميدي ميگه او نيز خيالاته
يه عمره كه تو رو خواستم تو گفتي از محالاته
چشام لبريز اشك شوق
خوش امدبرلبم جاريست
توهم هستي و هم نيستي
مثه رويا تو بيداري
يه عمره كه شبح بودي
شبيه ارزوي من
مثه پايان دلخواهي
براي جست وجوي من…
- ۳۱۲
- ۰۹ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط